مىباشد .
يؤثّر الكلّ فيه بذاك الجامع : منظور « الكلّ » تمامى افراد صحيح بوده و ضمير در « فيه » به « اثر » برمىگردد و مشاراليه « ذاك الجامع » قدر جامع مشترك بين افراد است .
مثلا بالنّاهية عن الفحشاء و ما هو معراج المؤمن : مثال براى قدر جامع بين افراد صحيح است كه مىتوان تمام افرادى را كه اين عنوان بر آنها صادق است صلاة ناميد .
و نحوهما : ضمير در « نحوهما » به « ناهى از فحشاء » و « معراج مؤمن » برمىگردد و مانند اين دو مثل « الصّلاة قربان كلّ تقىّ » .
و الاشكال فيه : كلمهء « الاشكال » مبتدا و خبرش « مدفوع » در چند سطر بعد بوده و ضمير مجرورى در « فيه » به « وجوده » يعنى وجود قدر مشترك برمىگردد .
بانّ الجامع الخ : بيان اشكال است به اينكه قدر جامع نمىتواند امر مركّب باشد .
اذ كلّ ما فرض الخ : دليل اشكال بوده و ضمير نايب فاعلى در « فرض » به ماء موصوله به معناى امر مركّب برمىگردد .
لما عرفت : آنجا كه گفته شد ؛ صحّت و فساد از امور اضافى بوده و ممكن است عملى نسبت به فردى و حالتى صحيح و نسبت به فرد و يا حالت ديگرى فاسد باشد .
و لا امرا بسيطا : عطف به « امرا مركّبا » مىباشد .
لانّه لا يخلو : ضمير در « لانّه » به امر بسيط برمىگردد .
امّا ان يكون هو عنوان المطلوب : ضمير در « يكون » به امر بسيط برگشته و اسم براى « يكون » بوده و خبرش كلمهء « عنوان المطلوب » بوده و ضمير « هو » ضمير فصل و به امر بسيط برمىگردد .
او ملزوما مساويا له : كلمهء « ملزوما » خبر دوّم براى « يكون » و كلمهء « مساويا » صفت براى آن بوده و ضمير در « له » به مطلوب برمىگردد .
الاوّل غير معقول : منظور از « الاوّل » آن است كه قدر جامع بسيط عبارت از عنوان
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 191
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص١٩١