معناى اركان مخصوصه گفته شد ، وجود ندارد . چرا كه اولا : تركيب صلاة از اجزايى همچون ركوع و سجده و قرائت و غيره اعتبارى بوده كه شارع وجود اين اجزاء را امرى واحد دانسته است . ثانيا : دعا كه جزء صلاة بوده از اعضاى رئيسه نمىباشد . چرا كه مثلا اگر سهوا قرائت يا اذكار فراموش شود بايد صلاة از بين برود و حال آنكه نماز از بين نمىرود .
بنابراين ، علاقهء جزء و كلّ به نحوى كه معتبر است بين صلاة به معناى دعا با صلاة به معناى اركان مخصوصه وجود نداشته و استعمال اين الفاظ در معانى شرعيّه به نحو حقيقت مىباشد . « 1 »
147 - آيا اينكه گفته شود معانى مخصوصه براى الفاظ متداوله در لسان شارع در شرايع سابق نيز بوده و معانى جديدى در شرع اسلام نيست با اين سخن كه اين الفاظ داراى چنين معانى در شرايع سابقه نبوده بلكه در شرع ما چنين معنايى پيدا كردهاند تاثيرى در اثبات و عدم اثبات حقيقت شرعيّه دارد ؟ ( هذا كلّه . . . لغويّة لا شرعيّة )
ج : مىفرمايد : آرى ، زيرا اختلاف در اثبات حقيقت شرعيّه چه به نحو وضع تعيينى به شكّل اوّل يعنى با تصريح و يا به نحو وضع تعيينى به شكّل دوم يعنى با استعمال مبنى بر اين است كه اين معانى براى الفاظ ياد شده ، معانى مستحدث و جديد در شرع ما باشد .
چرا كه آنوقت جا دارد بحث شود آيا اين معانى مستحدث براى اين الفاظ به نحو وضع تعيينى و توسط شارع بوده و يا به نحو استعمال مجازى مىباشد . چرا كه اگر بگوييم نماز ، روزه ، حج و غيره در شرايع سابق نيز به همين معنا بوده ديگر بحثى براى اثبات حقيقت شرعيّه نمىماند . زيرا مسلّم مىشود كه اين الفاظ در معانى شرعيّه ، حقيقت لغوى بوده كه قبل از شريعت ما براى اين معانى وضع شدهاند .
هامش
( 1 ) - توضيح ياد شده در كلام مصنّف نبوده و ظاهرا به عنوان مسلّم بودن آن اكتفاء كرده است .