تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
الفاظ با معانى لغوىاشان تأييد برآن است كه استعمال الفاظ در اين معانى به قصد حكايت و با غرض وضع بوده است .

145 - سخن كسانى كه معتقدند بين معانى لغوى الفاظ متداوله در لسان شارع با معانى شرعيّهء آنها علاقه وجود داشته و به همين دليل ، استعمال اين الفاظ در معانى شرعيّه را مجاز مىدانند چيست ؟

« 1 » ( توضيح از خارج ) ج : اين افراد معتقدند : مثلا بين صلاة به معناى شرعيّهء آن يعنى اركان مخصوصه با صلاة به معناى لغوى آن يعنى دعا ، علاقهء جزء و كلّ وجود داشته و يكى از علاقه‌ها در استعمالات مجازى ميان معناى مجازى با معناى حقيقى و لغوى نيز علاقه جزء و كلّ بوده كه جزء را در كلّ استعمال مىكنند . اينجا نيز صلاة مجموعهء مركّبى است كه يكى از اجزاء آن دعا كه معناى لغوى صلاة بوده مىباشد . بنابراين ، لفظ وضع شده براى جزء ( صلاة به معناى دعا ) در كلّ ( صلاة به معناى اركان مخصوصه ) استعمال شده است . پس استعمال لفظ صلاة در اركان مخصوصه ، استعمال مجازى است .

146 - جواب مصنّف در رابطه با وجود علاقهء جزء و كلّ ميان معانى لغوى الفاظ متداول در لسان شارع با معانى شرعى آنها چيست ؟ ( و مجرّد اشتمال . . . كما لا يخفى )

ج : مىفرمايد : صرف اينكه نماز به معناى اركان مخصوصه ، مشتمل بر دعا بوده موجب ثبوت علاقهء جزء و كلّ بين معناى لغوى و معناى شرعى آن نمىشود . زيرا در علاقه جزء و كلّ دو شرط بايد وجود داشته باشد 1 - آنكه كلّ ، يك مركّب حقيقى باشد . همچون انسان كه مركّب از دست و پا و چشم و سر و ديگر اعضاء است 2 - آنكه جزء نيز از اجزاى رئيسه بوده باشد به طورى كه با انتفاى آن به هر صورتى ، كلّ نيز منتفى شود . مثل رقبه نسبت به عبد و حال آنكه اين دو شرط در علاقهء جزء و كلّى كه بين صلاة به معناى دعا يا صلاة به
هامش
( 1 ) - اين سؤال اگرچه در متن نيست ولى در ضمن جواب مصنّف كه در واقع ، جواب به همين سؤال مقدّر بوده و در پرسش و پاسخ بعدى مىآيد وجود دارد .