تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢

شرح ( پرسش و پاسخ )

142 - نظر منصّف در ادّعاى اينكه حقيقت شرعيّه و يا وضع تعيينى در الفاظ متداول در لسان شارع به صورت دوم يعنى از راه استعمال صورت گرفته چيست ؟ ( اذا عرفت هذا . . . غير مجازف قطعا )

ج : مىفرمايد : اگر چنين ادّعايى شود ، ادّعاى قريب به واقع بوده و اگر ادّعاى به قطع و يقين نيز شود باز ادّعاى بيهوده‌اى نشده است .

143 - دلايل تحقّق حقيقت شرعيّه و يا وضع تعيينى در الفاظ متداول در لسان شارع به صورت دوم چيست ؟ ( و يدلّ عليه . . . فى محاوراته )

ج : مىفرمايد : دليل بر ثبوت وضع تعيينى در الفاظ متداول در لسان شارع و ارادهء معانى شرعيّه از آنها بدون نصب قرينه آن است كه اين الفاظ مانند صلاة ، زكات ، حجّ ، غيره وقتى در محاورات و لسان شارع به كار مىرود ، اهل شرع بدون تأمّل و نياز به قرينه ، ذهنشان منتقل به معانى جديد يعنى معانى شرعيّه مىشود . يعنى تبادر از الفاظ متداول در لسان شارع در نزد اهل شرع ، معانى شرعيّهء آنها بوده و تبادر نيز نشانهء وضع و موضوع له حقيقى الفاظ است .

144 - مصنّف مؤيّد براى دليل خود مبنى بر اثبات حقيقت شرعيّه يعنى ثبوت وضع تعيينى نوع دوّم در الفاظ متداوله در لسان شارع را چه مىداند ؟ ( و يؤيّد ذلك . . . بمعنى الدّعاء )

ج : مىفرمايد : اگر ما نپذيريم اين الفاظ در لسان شارع به نحو حقيقت ، دلالت بر معانى شرعيّه در نزد اهل شرع دارد ، پس بايد گفت : دلالتشان به نحو مجاز مىباشد و حال آنكه در استعمال مجازى بايد بين معناى مجازى و معناى حقيقى ، علاقه وجود داشته باشد در صورتى كه هيچ علاقه‌اى بين معانى شرعيّهء اين الفاظ مثلا لفظ « صلاة » به معناى اركان مخصوصه با معناى لغوىاش يعنى دعا وجود نداشته و عدم علاقه بين معانى شرعيّهء اين