و بگوييم « اعتق يدا » و منظورمان از يد نيز عبد باشد . بنابراين ، گفتهاند ، از آنجا كه استعمال به اعتبار نوع علاقه در ساير مصاديق ، اطّراد ندارد پس چنين استعمالى از باب مجاز مىباشد .
127 - آيا استعمال لفظ به اعتبار شخص علاقه در ساير مصاديق شيوع دارد ؟ ( حيث لا يطّرد . . . معها )
ج : مىفرمايد : به اعتبار شخص علاقه شيوع دارد . مثل استعمال لفظ اسد در زيد به اعتبار شجاعت او كه چنين استعمالى در ساير مصاديق مثل بكر و عمر شجاع نيز شيوع داشته و صحيح مىباشد پس مىتوان گفت « عمر اسد » .
128 - وقتى استعمال به اعتبار شخص علاقه در ساير مصاديق نيز اطّراد داشته و صحيح مىباشد آيا اطّراد علامت حقيقت نيست ؟ ( و الّا فبملاحظة . . . مطّرد كالحقيقة )
ج : مىفرمايد : اطّراد اعمّ از حقيقت است . زيرا همانطور كه در استعمالات حقيقى ، اطّراد وجود دارد ، در استعمالات مجازى نيز اطّراد مىباشد . مثلا استعمال لفظ اسد به اعتبار شجاعت در همه مصاديق رجل شجاع مثل زيد ، بكر و عمر شجاع نيز اطّراد داشته و حال آنكه شكّى نيست كه استعمال لفظ اسد در زيد و بكر و عمر شجاع ، استعمال مجازى است . همچنين استعمال لفظ اسد در همه مصاديق حيوان مفترس نيز اطّراد داشته و شكّى نيست كه چنين استعمالى ، حقيقى است پس اطّراد اعمّ از حقيقت و مجاز مىباشد .
129 - اينكه بعضى براى اينكه اطّراد را علامت حقيقت بدانند آن را با قيد ( من غير تأويل ) و ( على وجه الحقيقة ) آوردهاند به چه معناست ؟ ( توضيح از خارج )
ج : بعضى « 1 » متوجه اين اشكال بودهاند كه اطّراد به تنهايى اعمّ از حقيقت و مجاز است بنابراين براى رفع اين اشكال گفتهاند : اطّراد من غير تأويل و يا اطّراد على وجه الحقيقة نشانهء حقيقت است . زيرا در استعمال مجازى يا تأويل است مثلا مىگويند استعمال لفظ
هامش
( 1 ) - صاحب فصول در « الفصول الغرويّة / 38 ، فصل فى علامة الحقيقة و المجاز » .