غير شايع و صحيح نبوده و استعمال لفظ اسد در زيد استعمال مجازى خواهد بود . بنابراين عدم اطّراد علامت مجاز است .
124 - آيا مصنّف اطّراد و عدم اطّراد را علامت حقيقت و مجاز مىداند ؟ چرا آن را با عبارت ( قد ذكر ) آورده است ؟ ( ثمّ انه قد . . . و المجاز ايضا )
بعضى از اصوليون اطّراد را علامت حقيقت و مجاز مىدانند ولى از آنجايى كه مصنّف قبول ندارد كه اطّراد و عدم اطّراد علامت حقيت و مجاز باشد با عبارت ( قد ذكر ) آن را آورده است يعنى بعضى از اصوليون اين دو را علامت حقيقت و مجاز دانستهاند و نه همهء آنان .
125 - نوع علاقه و شخص علاقه را تعريف كنيد ؟ ( توضيح از خارج )
ج : نوع علاقه : يعنى آن معناى كلّى كه داراى مصاديق مختلف بوده و جهت ارتباط بين دو لفظ و استعمال يك لفظ در يك معناى ديگر مىباشد . مانند علاقهء مشابهت و يا علاقهء جزء و كلّ كه در علاقهء جزء و كلّ مثلا عين ( جاسوس ) يد ( دست ) و رقبه ( گردن ) هركدام جزء از كلّ يعنى عبد بوده و به همين اعتبار جزء را در كلّ استعمال كرده ، گفته مىشود « اعتق رقبة » و يا گفته مىشود فلانى ، عين است .
شخص علاقه : يعنى آن مصداق مشخّص از علاقه كه موجب ارتباط بين دو لفظ مىشود مثل « الرّجل الشّجاع اسد » كه به رجل شجاع » به جهت شجاعتش اسد گفته مىشود .
126 - منصّف در توجيه نظر آنانى كه عدم اطّراد را علامت مجاز دانستهاند چه بيانى دارد ؟ ( و لعلّه بملاحظة . . . فى المجازات )
ج : مىفرمايد : شايد كسانى كه عدم اطّراد را علامت مجاز دانستهاند نظر به نوع علاقه داشتهاند . زيرا به اعتبار نوع علاقه ، اطّراد در مجاز وجود ندارد . مثلا در علاقه جزء و كلّ كه يكى از مصاديق آن ، علاقهء بين رقبه و عبد بوده و ما به اعتبار همين علاقهء ، رقبة را در كلّ كه عبد بوده استعمال كرده و مىگوييم « اعتق رقبه » ولى اين استعمال در ساير مصاديق اين علاقهء صحيح نمىباشد . مثلا نمىتوانيم يد را كه جزء از عبد بوده در او استعمال كنيم