عدم صحّت سلب متوقّف است بر علم اجمالى به وضع
علم تفصيلى به وضع متوقّف است بر عدم صحّت سلب
و اگر عدم صحّت سلب در نزد اهل خبره و آگاهان به وضع منظور باشد و جاهل از طريق عدم صحّت سلب لفظ از معنا در نزد اهل خبره ، علم تفصيلى به موضوع له پيدا مىكند كه تغاير كاملا مشهود است . زيرا در اين صورت ، علم تفصيلى جاهل به موضوع له ، متوقّف بر عدم صحّت سلب لفظ از معنا نزد اهل محاوره و آگاهان به وضع بوده ولى عدم صحّت سلب لفظ از معنا نزد اهل محاوره متوقّف بر علم تفصيلى جاهل نبوده بلكه متوقّف بر علم خودشان به وضع مىباشد .
123 - اطّراد و عدم اطّراد را با مثال توضيح داده ، علامت چيست ؟ ( توضيح از خارج )
ج : اطّراد : عبارت است از آنكه لفظى وقتى به اعتبار معنايى به فردى اطلاق شد ، اطلاق آن لفظ بر افراد ديگر نيز به اعتبار همان معنا صحيح باشد . مثلا به زيد به اعتبار اينكه متلبّس به « علم و ضرب » بوده عالم و ضارب گفته مىشود ، بنابراين به هر فرد ديگرى مثلا بكر و عمر و غيره نيز اگر متلبّس به « علم و ضرب » باشد عالم و ضارب گفته مىشود . پس اطلاق عالم و ضارب به اعتبار علم و ضرب در ساير افراد و مصاديق متلبّس به آن نيز شيوع داشته و صحيح است . مثال ديگر مثل اطلاق انسان بر زيد به اعتبار معناى حيوان ناطق بودن كه بر ساير مصاديق مثل بكر و عمر نيز به همين اعتبار يعنى حيوان ناطق بودن اطلاق شده و استعمال آن در هريك از مصاديق و افراد حيوان ناطق حقيقى مىباشد بنابراين اطّراد علامت حقيقت است .
عدم اطّراد : عبارت است از آنكه لفظى به اعتبار معنايى به فردى اطلاق مىشود ولى به همين اعتبار و معنا در ساير افراد و مصاديق شيوع نداشته و اطلاق آن صحيح نباشد . مثلا لفظ اسد بر زيد به اعتبار علاقهء مشابهت كه از آن جمله ، شجاعت باشد اطلاق مىشود ولى اطلاق لفظ اسد به همين اعتبار يعنى علاقهء مشابهت كه از آن جمله داشتن بوى بد دهان بوده بر ساير مصاديق مثل بكر و عمر كه داراى بوى بد دهان همانند اسد هستند