معنا به نحو مجاز در آن معنا استعمال شده است . مثلا لفظ انسان در حيوان ناطق و يا لفظ اسد در حيوان استعمال شده كه حمل انسان بر حيوان ناطق به حمل اوّلى ذاتى صحيح است چرا كه انسان و حيوان ناطق مفهوما و مصداقا متّحدند . همچنين حمل اسد بر حيوان نيز به حمل شايع صناعى صحيح مىباشد . زيرا اسد و حيوان مفهوما باهم متغايرند ولى مصداقا متّحدند و اسد فردى از حيوان است . اين صحّت حمل ، بيانگر آن است كه استعمال لفظ انسان در حيوان ناطق و لفظ اسد در حيوان به نحو حقيقت است . اما چون استعمال اسد در رجل شجاع ، صحّت حمل چه به حمل اوّلى و چه به حمل شايع صناعى ندارد و نمىتوانيم بگوييم رجل شجاع با اسد مفهوما و مصداقا يكى بوده و نمىتوان هم گفت كه مفهوما متغايرند ولى مصداقا متّحدند بلكه صحّت سلب نيز دارد چرا كه مىتوانيم بگوييم « الرّجل الشجاع ليس باسد » بنابراين عدم صحّت حمل اسد بر رجل شجاع و نيز صحّت سلب اسد از رجل شجاع بيانگر آن است كه استعمال اسد در رجل شجاع از باب مجاز است و نه حقيقت .
120 - اقوال در استعمال لفظ در غير موضوع له چيست ؟ ( توضيح از خارج )
مىفرمايد : نظر مشهور آن است كه استعمال لفظ مستقيما در غير موضوع له مثل « زيد اسد » يا « رايت اسدا يرمى » از باب مجاز در كلمه است .
سكّاكى معتقد است لفظ اسد و زيد در مثالهاى ياد شده در معناى حقيقى خود استعمال شدهاند به اين معنا كه ادّعا مىشود اسد داراى دو فرد حقيقى است 1 - شيرى كه داراى حالت درندگى است 2 - شيرى كه داراى شجاعت و صولت بوده و حالت درندگى ندارد .
سكّاكى مىگويد : در اينجا ، رجل شجاع را شير فرض كرده و لفظ اسد را در آن استعمال مىكنيم كه به نظر او استعمال لفظ اسد در هر دو معنا يعنى حيوان مفترس و رجل شجاع كه زيد باشد استعمال حقيقى بوده ولى با اين فرق كه در استعمال اوّلى ( حيوان مفترس ) استعمال حقيقى به حسب واقع و در استعمال دوّمى ( رجل شجاع ) استعمال حقيقى به