تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
است . مثلا شنونده مىداند معناى حقيقى لفظ « اسد » عبارت از حيوان درنده و معناى مجازى آن عبارت از مرد شجاع مىباشد ولى براى او معلوم نيست كه متكلّم از لفظ « اسد » كدام يك را ارادهء كرده است . شكّ در كيفيت مراد متكلّم : آن است كه به ذهن شنونده معنايى از لفظى كه متكلّم به كار برده خطور مىكند ولى شنونده نمىداند كه اين خطور معنا به ذهنش صرفا از ناحيهء لفظ بوده تا معناى حقيقى آن باشد و يا به كمك قرينه‌اى بوده تا معناى مجازى آن باشد . مثلا مىدانيم مراد متكلّم از لفظ « اسد » حيوان مفترس است ولى نمىدانيم خطور اين معنا از اين لفظ به ذهن ما آيا مستند به قرينه بوده تا معناى مجازى لفظ باشد و يا از خود لفظ بوده تا معناى حقيقى آن باشد . روشن است در اينجا شك در مراد متكلّم نبوده بلكه شك در كيفيّت مراد متكلّم است .

115 - اينكه بعضى گفته‌اند با اصالت عدم قرينه مىتوان اثبات كرد كه انسباق معنا از يك لفظ به ذهن ، مستند به لفظ بوده و نه قرينه به چه معناست ؟ ( ثمّ انّ هذا . . . الى قرينة )

ج : مىفرمايد : گفته شد : وقتى بدانيم تبادر و انسباق معنا از لفظ به ذهن ، مستند به خود لفظ بوده ، چنين انسباق و تبادرى ، علامت حقيقت است . چنانچه اگر بدانيم انسباق يك معنا از لفظ مستند به قرينه بوده ، چنين انسباقى علامت مجاز مىباشد . اما اگر در انسباق يك معنا از يك لفظ به ذهن ندانيم كه از نفس لفظ و يا به كمك قرينه بوده ولى احتمال مىدهيم به كمك قرينه باشد اختلاف است كه آيا مىتوانيم با تمسّك به اصل اصالت عدم قرينه بگوييم ؛ اين انسباق ، مستند به لفظ بوده و نه قرينه تا اثبات شود كه معناى منسبق به ذهن معناى حقيقى لفظ بوده و نه مجازى يا نه ؟ بعضى گفته‌اند ؛ مىتوان به اين اصل تمسّك كرد .