براى مفردات ، وضع جداگانهء ديگرى براى مجموع « زيد قائم » نياز نيست به دو دليل .
1 - اگر به غير از وضع مفردات ، وضع جداگانهء ديگرى براى مركّبات باشد ، تحصيل حاصل بوده و چنين وضعى ، لغو و بيهوده خواهد بود . چرا كه در هر فعل و عملى غرض و غايتى وجود دارد و وضع هم براى تفهيم و تفهّم بوده كه با وضع مفردات در جملهء « زيد قائم » حاصل مىشود . بنابراين وضع جداگانه براى مركّب ، لغو و بيهوده خواهد بود .
2 - اگر بگوييم : علاوه بر وضع مفردات ، وضع ديگرى براى مركّب وجود دارد آنوقت بايد براى هر جملهاى دو دلالت وجود داشته باشد . مثلا در جمله « زيد قائم » يك دلالت به جهت وضع مفردات ( موادّ و هيئات ) بايد وجود داشته باشد و يك دلالت به سبب وضع مركّباتش و حال آنكه بالوجدان مىبينيم در جملهء « زيد قائم » يك دلالت بيشتر وجود ندارد .
107 - مصنّف كلام ديگران را كه موهم وضع جداگانه براى مركّبات بوده را چگونه توجيه مىكند ؟ ( و لعلّ المراد . . . وضع كلّ منهما )
ج : مىفرمايد : شايد مرادشان اين باشد كه در وضع مفردات ، علاوه بر وضع موادّ مفردات ، وضع جداگانهاى هم براى هيئتهاى مفردات وجود دارد و نه اينكه مقصودشان اين باشد كه علاوه بر وضع موادّ و وضع هيئت براى مفردات ، وضع جداگانهاى هم براى مركّبات ( مجموع جمله ) وجود دارد .
108 - تبادر به چه معنا و علامت چيست ؟ ( السّابع : لا يخفى . . . حقيقة فيه )
ج : مىفرمايد : يعنى از استعمال و به كار بردن يك لفظ بدون قرينه ، معنايى از آن لفظ به ذهن مخاطب و شنونده خطور كرده و شنونده با صرف شنيدن لفظ ، ذهنش منتقل به آن معنا شود . تبادر علامت شناخت معناى حقيقى لفظ است .