استعمال لفظ در معنا بوده ولى در نهايت بايد مىگفت : اصلا در بعضى از اين مثالها همچون جملهء « ضرب فعل ماض » نمىتوان از « ضرب » ارادهء نوع كرد تا آنوقت گفته شود كه استعمال لفظ در معنا نيست به اعتبار اينكه از « ضرب » ارادهء نوع شده و خودش يكى از مصاديق است . چرا كه اصلا « ضرب » در اين نحوه اطلاق ، اسم بوده و نمىتواند مصداق كلّى كه نوع بوده باشد . زيرا كلّى يعنى از « ضرب » اراده شود نوع آن يعنى هر فعلى كه بر وزن « فعل » باشد پس نوع « ضرب » هم فعل است و چگونه مىتواند اين « ضرب » كه گفته شد اسم مىباشد ، مصداق و فرد آن قرار گيرد .
95 - اينكه قصد و ارادهء متكلّم در وضع الفاظ دخالت داشته باشد به چه معناست ؟ ( توضيح از خارج )
ج : مثلا مىگوييم : لفظ « اسد » وضع شده براى حيوان درنده و يا لفظ « رجل » براى فرد مذكّرى كه به حدّ بلوغ رسيده باشد . حال اگر گفته شود قصد متكلّم دخالت در وضع داشته به اين معناست كه ارادهء متكلّم قيد موضوع مىباشد . يعنى واضع مثلا به هنگام وضع لفظ « اسد » و يا « رجل » گفته است لفظ « اسد » را وضع كردم براى حيوان مفترس و يا لفظ رجل را وضع كردم براى فرد مذكّر و بالغ با اين قيد كه متكلّم به هنگام استعمالشان اين معانى را ارادهء كند . بنابراين ، دلالت اين الفاظ بر اين معانى به اينكه ذهن مخاطب از شنيدن لفظ « اسد » به معناى آن متوجه و منتقل شود در زمانى است كه متكلّم در زمان به كار بردن آنها چنين معنايى را قصد كند .
96 - وضع الفاظ در مقابل معانى به چه معناست ؟ ( الخامس لا ريب . . . مرادة للافظها )
ج : مىفرمايد : يعنى الفاظ براى مجرد معانى وضع شدهاند بدون اينكه ارادهء متكلّم دخالت در آن داشته و قيد موضوع باشد ، بنابراين واضع ، لفظ « اسد » را براى آن حيوان مشخّص درنده در خارج قرار داده است . اعمّ از اينكه متكلّم به هنگام تكلّم و به كار بردن اين لفظ ، معناى آن را ارادهء كند يا نكند . بلكه به مجرد به كار بردن لفظ بدون نياز به ارادهء معنايش اين لفظ در نزد شنوندگان دلالت بر حيوان مفترس خواهد داشت .