فانّه لا مجال : ضمير در « فانّه » به معناى شأن بوده و جهت اينكه زمينهاى براى اخذ مفهوم ارادهء در موضوع له نيست آن است كه گفته شد : لازم مىآيد وضع همهء الفاظ ، عامّ ولى موضوع له آنها خاصّ باشد و حال آنكه در اسماء اجناس همه مىگويند كه وضع و موضوع له در آنها عامّ است .
اخذ مفهوم الارادة فيه : ضمير در « فيه » به موضوع له لفظ برمىگردد .
و هكذا الحال : مشاراليه « ذا » « لا مجال لتوهّم الخ » مىباشد .
فى طرف الموضوع : يعنى موضوع در قضايا مثلا زيد در « زيد اسد » بايد وضعش عامّ و موضوع له آن خاصّ باشد در صورتى كه وضع و موضوع له زيد ، هر دو خاصّ است و در « اسد حيوان مفترس » بايد موضوع له « اسد » خاصّ باشد درحالىكه عامّ است .
من مصيرهما : ضمير در « مصيرهما » به علمين برگشته و « مصيرهما » كنايه از نظر و اعتقاد آن دو مىباشد .
فليس ناظرا : اين جمله جواب « امّا ما حكى » بوده و ضمير در « ليس » به « ما حكى عن العلمين » برمىگردد .
بما هى مرادة : ضمير « هى » به معانى برمىگردد .
كما توهّمه : ضمير منصوبى در « توهّمه » به وضع الفاظ براى معانى به لحاظ مراد بودنشان برمىگردد .
بل ناظرا : عطف بر « ناظرا » در « فليس ناظرا » مىباشد يعنى « بل يكون ما حكى عن العلمين ناظرا الى الخ » و اين كلام در مقام توجيه و توضيح كلام نقل شده از شيخ الرئيس و محقّق طوسى مىباشد .
على معانيها : ضمير در « معانيها » به لفظ برمىگردد .
اى دلالتها على كونها مرادة للافظها : حرف « اى » براى تفسير و ما بعدش تفسير دلالت تصديقيّه بوده و ضمير در « دلالتها » به الفاظ و در « كونها » به معانى و در « للافظها » به الفاظ
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 116
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص١١٦