بيان اراده و اثبات معناى لفظ است . بنابراين اگر متكلّم در خواب و يا از روى شوخى و يا از روى تقيّه كلامى و يا لفظى را بگويد ، فاقد دلالت تصديقيّه خواهد بود . زيرا متكلّم در اين حالت ، اراده و قصد معنا را نداشته است .
101 - اگر الفاظ در مقابل معانى به تنهايى وضع شدهاند و ارادهء متكلّم جزء موضوع له آنها نيست پس كلام خواجه نصير طوسى « 1 » و شيخ الرّئيس « 2 » كه گفتهاند دلالت الفاظ بر معانى تابع اراده بوده به چه معناست ؟ ( و امّا ما حكى . . . تتبع ارادتها منها )
ج : مىفرمايد : ما نيز گفتهء اين دو بزرگوار را قبول داريم ولى معناى كلامشان آن است كه دلالت تصديقيّهء الفاظ بر معانى ، تابع اراده بوده و نه دلالت تصوريّه . « 3 » به عبارت ديگر اخذ به ظواهر كلمات و اسناد معناى مستفاد از ظاهر كلام متكلّم در صورتى صحيح است كه احراز شود متكلّم در مقام افادهء معنا بوده و قصد آن معنا را دارد . مثلا اگر متكلّم در مقام تقيّه كلامى را بگويد قطعا دلالت تصديقيّه براى كلام او منعقد نمىشود . چرا كه متكلّم ارادهء معنا از آن كلام را ندارد اگرچه دلالت تصوريّه براى كلام او منعقد مىشود . يعنى مخاطب از شنيدن آن كلام ، معنا در ذهنش خطور كرده و نقش مىبندد ولى نمىتواند مضمون اين كلام را اسناد به متكلّم داده و بگويد مقصود و مراد متكلّم اين معنا بوده است .
102 - چه امورى متفرّع بر دلالت تصديقى لفظ بر معنا مىشود ؟ ( و يتفرّع عليها . . . و لا اختيار )
ج : مىفرمايد : روشن است در دلالت تصديقى بايد معانى الفاظ ، مراد و مقصود متكلّم
هامش
( 1 ) - « شرح الاشارات 1 / 32 » و علّامه حلّى در « الجوهر النّضيد / 8 » به او نسبت داده است .
( 2 ) - « الشفاء 1 / 42 » نسبت دادن اين قول به شيخ الرّئيس ، ثابت نشده و عبارتش در شفاء نيز مشعر به اين معنا نمىباشد .
( 3 ) - چنان كه بعضى افاضل كه مقصود ، صاحب فصول در « الفصول الغرويّة / 17 » چنين توهّم كردهاند .