تشخّص ، ادّعاى نادرست و بيهودهاى نيست .
ثالثا : خلاصه آنكه تشخّص ناشى از نحوهء استعمال اسماء اشاره و ضمائر موجب نمىشود كه مستعمل فيه آنها نيز تشخّص پيدا كند چه تشخّص خارجى مثل ضماير و اسماء اشاره و يا تشخّص ذهنى مثل اسماء اجناس و در حروف هم همينطور . چرا كه اصلا فرقى در اين جهت بين حروف و اسماء اجناس نيست .
رابعا : به جان خودم اينكه اصلا فرقى بين حروف ، ضماير ، اسماء اشاره و اسماء اجناس از نظر موضوع له و مستعمل فيه نبوده امرى روشن است و بههمينجهت در كلام قدماء اثرى از اينكه موضوع له و مستعمل فيه حروف ، خاصّ باشد وجود نداشته و اين سخن بعضى از متاخّرين است « 1 » كه شايد توهّم آنها نيز ناشى از اين باشد كه فكر كردهاند نحوهء استعمال و غرض از وضع ، از خصوصيّات و مقوّمات موضوع له و مستعمل فيه بوده و به عنوان قيد در موضوع له اخذ شده است . حال آنكه اگر قصد و ارادهء از معنا و نحوهء استعمال در حروف كه به نحو آلى بودن است از شئون موضوع له بوده و آن را خاصّ مىكرد بايد قصد و ارادهء از معنا و نحوهء استعمال در اسماء نيز كه به نحو استقلاليّت بوده از شئون موضوع له آن مىشد و آن را خاصّ مىكرد .
75 - عبارت ( صحّة استعمال اللّفظ فيما يناسب ما وضع له ) به چه معناست ؟
ج : مىفرمايد : يعنى صحيح بودن استعمال لفظ در معناى ديگرى ( معناى مجازى ) كه مناسبت با معناى موضوع له آن لفظ مىباشد . مثلا لفظ « اسد » در معناى رجل شجاع استعمال نشود .
76 - استعمال لفظ در معنايى مناسب با موضوع له آن را چه مىگويند ؟
ج : استعمال مجازى .
هامش
( 1 ) - « الفصول الغرويّة / 16 » .