ما اذا اطلق اللّفظ الخ : كلمه « ما » موصوله و به معناى استعمالى كه و يا موردى كه مىباشد
و اريد به نوعه او صنفه : ضمير در « به » و « نوعه » و « صنفه » به لفظ برمىگردد .
فانّه فرده و مصداقه : ضمير در « فانّه » به لفظ و در « فرده » و « مصداقه » به هريك از نوع و صنف برمىگردد .
لا لفظه : يعنى « لا انّه لفظه » ضمير در « انّه » به لفظ و ضمير در « لفظه » به هريك از انواع و صنف برمىگردد .
و ذاك معناه : كلمه « واو » حاليه و جملهء بعدش يعنى « مبتدا و خبر » جملهء حاليه بوده و ضمير در « معناه » به لفظ برگشته و مشاراليه « ذاك » نوع و صنف مىباشد .
كى يكون مستعملا فيه : ضمير در « يكون » به لفظ و در « فيه » به معنا برمىگردد .
استعمال اللّفظ فى المعنى : كلمه « استعمال » مفعول مطلق نوعى و منصوب است .
شرح ( پرسش و پاسخ )
74 - خلاصهء كلام مصنّف در مورد حروف ، اسمهاى اشاره ، ضماير و اسمهاى جنس چيست ؟ ( فتلخّص ممّا حقّقناه . . . اهل التّحقيق و التّدقيق )
ج : مىفرمايد : اولا : روشن شد كه موضوع له اسماء اشاره و ضماير همانند حروف عامّ بوده و تشخّص آنها ناشى از نحوهء استعمالشان مىباشد . چرا كه اسماء اشاره و بعضى از ضمائر ( ضماير غايب ) وضع شدهاند براى معناى كلّى كه عبارت از اشاره كردن بوده و بعضى از ضماير ( ضمائر مخاطب ) براى معناى كلّى كه عبارت از خطاب كردن مىباشد . ولى اشاره كردن و مورد خطاب قرار دادن در مصاديق و تحقّق خارجى ، مقتضى و مستلزم تشخّص است .
ثانيا : اگر ادّعا شود كه مستعمل فيه و موضوع له « هذا و ايّاك » عبارت از مفرد مذكّر بوده كه معناى كلّى و قابل صدق بر كثيرين است ولى تشخّص آنها به جهت اشاره و خطاب كردن با اين الفاظ بوده چرا كه اشاره و خطاب در تحقّق خارجىاش ممكن نيست مگر با