453 - سخن و دليل ديگران در خصوص مقتضى بودن نهى ، بر فساد عبادت در تعلّقش به جزء و وصف چه بوده « 1 » و مصنّف نيز آيا به همين دليل قائل به مقتضى بودن نهى ، بر فساد عبادت در تعلّقش به جزء و شرط و وصف بوده ، چرا ؟
( و نحن اذ نقول . . . فى النّهى النّفسيّ )
ج : مىفرمايد : بعضى ، دليل مقتضى بودن نهى ، بر فساد عبادت را در نهى تعلّق گرفته به جزء ، شرط و وصف عبادت ، سرايت نهى از جزء ، شرط و وصف به اصل عبادت دانسته و اينكه اين امور ، واسطهء در ثبوت « 2 » و يا واسطهء در عروض « 3 » نهى بر اصل عبادت مىباشند .
هامش
( 1 ) - در اينكه نهى وقتى به اصل عبادت ، تعلّق بگيرد ، همه قبول دارند كه كاشف از مبغوضيّت كلّ عمل بوده و با عملى كه مبغوض مولى بوده ، نمىتوان قصد قربت كرد . ولى بعضى گفتهاند و اشكال كردهاند ؛ در وقتى كه نهى به جزء عبادت يا شرط عبادت و يا وصف ملازم و نه همهء عمل تعلّق بگيرد ، چرا موجب فساد كلّ عمل شود ؟ بلكه مىتوان كلّ عمل را قصد كرده و عبادت را با قصد قربت نسبت به كلّ عمل اتيان كرد و صحيح باشد . بههمينجهت ، بعضى درصدد جواب از اين اشكال برآمدهاند مثل صاحب كفايه در « كفاية الاصول 1 / 292 ، 293 » .
( 2 ) - واسطه در ثبوت ، آنجايى است كه حكم از آن ذى الواسطه بوده و واسطه تنها نقش رسانندگى حكم را به ذى الواسطه داشته است . مثل آتش و خورشيد كه علّت و واسطه براى گرم شدن و حرارت آب مىباشد . بنابراين ، اسناد حرارت حقيقتا براى آب بوده و اگر به آتش داده شود از باب واسطه بودن مىباشد در اينجا نيز گروهى مثل صاحب كفايه در « كفاية الاول 1 / 293 ، 294 » قائلند ؛ كلّ عبادت مبغوض بوده و نهى مولى به كلّ عبادت تعلّق گرفته و جزء ، شرط و وصف ملازم ، واسطهء در ثبوت اين نهى و مبغوضيّت براى كلّ مىباشند . بنابراين ، اينگونه نيست كه كلّ عبادت ، مبغوض نباشد تا بتوان قصد كلّ عبادت را كرد .
( 3 ) - واسطه در عروض ، آن است كه حكم حقيقتا از آن محكوم اليه در كلام نيست . مثل آنكه گفته شود : « جالس السفينة متحرّك » يا « النّحر جار » بلكه حكم كه حركت و جريان باشد براى سفينه و آب بوده و اسناد حركت به جالس و جريان به نحر به نحو مجازى مىباشد . در اينجا نيز گروهى مثل محقّق اصفهانى در « نهاية الدّراية 1 / 590 » قائلند ؛ كلّ عبادت مبغوض مولى نبوده و نهى مولى حقيقتا -