تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 1000

مساهمون:

ص١٠٠٠
گروهى ديگر ، دليل آن را انتفاء كلّ به واسطهء انتفاء جزء و شرط مىدانند . يعنى مىگويند ؛ هر مركّبى با فاسد شدن جزء يا شرطش ، خود مركّب نيز فاسد مىشود . زيرا وقتى شرط ، منتفى شود ، مشروط هم منتفى مىشود . چنان كه وقتى جزء ، منتفى شود ، كلّ نيز منتفى مىشود . « 1 » مصنّف مىفرمايد : ولى سخن ما در فاسد بودن عبادت به جهت تعلّق نهى به جزء ، شرط و وصف آن به جهت دو دليل گفته‌شده نيست . چرا كه نيازى به اين تعليلها نبوده و اصلا نوبت به اين تعليلات نمىرسد وقتى كه گفتيم ؛ مستحيل است تقرّب جستن با عبادتى كه مشتمل بر جزء مبعّد يا شرط مبعّد يا وصف مبعّد بوده همچون مستحيل بودن تقرّب جستن با عبادتى كه خودش مبعّد و منهى عنه مىباشد . « 2 » علاوه آنكه در اين تعليلات ،
هامش
- به كلّ عبادت تعلّق نگرفته است . بلكه در واقع ، اين جزء و شرط و وصف ملازم بوده كه منهى عنه و مبغوض مولى بوده ولى اين نهى و مبغوضيّت از آنها سرايت به كلّ كرده و بالعرض و المجاز نيز كلّ عبادت ، مبغوض و منهى عنه مىشود . ( 1 ) - گروهى ديگر مثل صاحب فصول در « الفصول الغرويّة / 145 » قائلند ؛ هريك از اجزاء يا شرط عبادت ، خودشان عبادت بوده و وقتى يك جزء عبادى مركّب يا شرط عبادى مركّب ، فاسد و مبغوض باشد ، مستلزم فساد و مبغوضيّت كلّ مىشود . به بيان ديگر ؛ كلّ عبادى وقتى محقّق مىشود كه اجزاء عباديش كه كلّ و مركّب از آنها تشكيل شده نيز به نحو عبادى محقّق شود . ( 2 ) - يعنى ما نه قائليم كه كلّ و اصل عبادت حقيقتا مبغوض و منهى عنه بوده و نه بالعرض مبغوض و منهى عنه مىباشد . يعنى اصلا سرايت را نمىپذيريم ، چنان كه قبول نداريم كه فساد جزء يا شرط ، موجب فساد كلّ مىشود . ولى با اين وجود قائل به فساد كلّ عبادت هستيم به اين لحاظ كه عبادت مشتمل بر مبعّد نمىتواند مقرّب به مولى باشد . ولى بايد گفت : وقتى شما مىفرماييد ؛ عبادت مشتمل بر مبعّد نمىتواند مقرّب به مولى باشد ، جاى اين سؤال وجود دارد كه پرسيده شود ؛ آنچه كه مبعّد بوده ، عبارت از جزء يا شرط و يا وصف ملازم بوده و قهرا با همان امور مبغوضه نمىتوان قصد قربت كرد ولى كلّ و ساير افعال اين كلّ كه مبغوض نمىباشد ، پس چرا با آنها نتوان تقرّب به مولى جست ؟ آن‌وقت است كه بايد براى جواب اينكه با -