عنهاش نمىباشد . « 1 » بنابراين ، وقتى نهى تحريمى غيرى مقدّمى به عبادتى تعلّق گرفت ، همچون نماز كه به عنوان ضدّ خاصّ عبادى براى امر به ازالهء نجاست ، منهى عنه قرار گرفته ، اين نهى تحريمى غيرى مقدّمى ، كاشف از مفسدهء ذاتى در نماز نبوده تا همچون نهى نفسى تحريمى ، موجب فساد عبادت باشد . در نتيجه ؛ نماز بر همان مصلحت و محبوبيّت ذاتى كه داشته باقى بوده و مىتوان با قصد كردن محبوبيّت ذاتىاش ، تقرّب به خدا پيدا كرد . « 2 » به خلاف نهى نفسى تحريمى مثل نهى از نماز خواندن حائض كه كاشف از مفسدهء ذاتى در اين عبادت كه مانع براى تقرّب جستن با آن به مولى بوده ، مىباشد . « 3 »
455 - نظر مصنّف در رابطه با سخن محقّق نائينى نسبت به مقتضى نبودن نهى غيرى مقدّمى ، بر فساد عبادت چيست ؟ ( و قد ناقشناه . . . على مفسدة نفسيّة )
ج : مىفرمايد : سابقا در مبحث ضدّ نيز در سخن محقّق نائينى مناقشه كرده و گفتيم ؛ تقرّب جستن و دورى جستن در باب عبادت ، دائر مدار مصلحت و مفسدهء ذاتى و نفس الامرى نبوده تا سخن ايشان تمام و وارد باشد . بلكه هر عملى وقتى عبادت بوده و موجب قرب به مولى مىشود كه مرغوب فيه براى مولى بوده و مبغوض او نباشد . زيرا عملى كه مبغوض مولى و مبعّد از او بوده ، معقول نيست كه موجب قرب به او شود . همچون قرب و
هامش
( 1 ) - يعنى نهى غيرى ، نمىگويد كه اين صلاة ، مصلحت ذاتى ندارد . به بيان ديگر ، نهى تعلّق گرفته به اين نماز ، به لحاظ خود نماز نبوده تا كاشف از مفسده ذاتى در آن باشد . بلكه نهى به لحاظ ديگرى يعنى به خاطر ازالهء نجاست به آن تعلّق گرفته است .
( 2 ) - البتّه اين بنا بر قولى است كه قصد امر فعلى را در عباديّت عبادت معتبر ندانسته و قصد محبوبيّت و رجحان ذاتى عمل را كافى دانست . و گرنه قطعا نماز در وقتى كه نهى به آن تعلّق بگيرد هرچند غيرى باشد ، موجب از فعليّت افتادن امر آن بوده و نماز در اين صورت ، امر فعلى نخواهد داشت تا با قصد امر فعلىاش آن را اتيان كرد .
( 3 ) - زيرا نهى نفسى به لحاظ خود آن عمل و عبادت به آن تعلّق گرفته و در نتيجه ؛ كاشف از مفسده ذاتى در آن مىباشد .