عنها ، آنچه ( عبادتى ) كه باشد طبيعت آن ( عبادت ) متعلّق براى امر ، و اگرچه نباشد ( طبيعت ) شامل - به لحاظ آنكه آن ( طبيعت ) مأمور بها است - براى آنچه ( عبادتى ) كه آن ( عبادت ) متعلّق نهى است ، يا [ اراده شود به عبادت منهى عنها ] آنچه ( عبادتى ) كه باشد ( عبادت ) از شأن آن ( عبادت ) اينكه تقرّب جسته شود با آن ( عبادت ) اگر تعلّق بگيرد به آن ( عبادت ) امرى . و به عبارت ديگر جامع ، اينكه گفته شود : همانا مقصود به عبادت در اينجا ( نهى در عبادت ) آن ( عبادت ) وظيفهاى است كه اگر قرار داده باشد آن ( وظيفه ) را شارع ، هرآينه قرار داده است ( شارع ) آن ( وظيفه ) را براى خاطر تعبّد جستن با آن ( وظيفه ) و اگرچه تعلّق نگيرد به آن ( وظيفه ) امرى فعلى به دليل خصوصيّت مورد .
سپس همانا نهى از عبادت ، متصوّر مىشود ( نهى از عبادت ) بر انحائى :
يكى از آنها ( انحاء ) : اينكه تعلّق بگيرد نهى به اصل عبادت ، همچون نهى از روزهء عيدين ( عيد فطر و قربان ) و روزهء وصال و نماز زن حائض و زن نفساء .
و دوّمين آنها ( انحاء ) : اينكه تعلّق بگيرد ( نهى ) به جزء آن ( عبادت ) ، همچون نهى از قرائت سورهاى از سورههاى عزائم ( سجدهدار ) در نماز .
و سوّمين آنها ( انحاء ) : اينكه تعلّق بگيرد ( نهى ) به شرط آن ( عبادت ) يا به شرط جزء آن ( عبادت ) ، همچون نهى از نماز با لباس مغصوب يا متنجّس .
و چهارمين آنها ( انحاء ) : اينكه تعلّق بگيرد ( نهى ) به وصفى كه ملازم براى آن ( عبادت ) يا براى جزء آن ( عبادت ) است ، همچون نهى از جهر ( بلند خواندن ) به قرائت در موضع اخفات ( آهسته خواندن ) ، و نهى از اخفات در موضع جهر .
نكات دستورى و توضيح واژگان
هى . . . خصوص ما يشترط فى صحّتها . . . هى . . . الوظيفة الّتى شرعها . . . بها اليه : هر دو ضمير « هى » و ضمير در « شرعها » و در « بها » به وظيفه و در « صحّتها » به ماء موصوله به معناى عبادت و در « اليه » به خداوند برمىگردد .