صحيح بودن و منهى بودن شىء مىباشد .
و لاجل هذا . . . عقدوا . . . كلّ منهما الخ : مشار اليه « هذا » رجوع نزاع به ممانعت و منافرت عقلى بوده و ضمير در « عقدوا » به اصوليّون و در « منهما » به عبادت و معامله برمىگردد .
شرح ( پرسش و پاسخ )
441 - توضيح كلمهء « فساد » كه در عنوان بحث اخذ شده چه بوده و نتيجهء مترتّب بر اين توضيح چيست ؟ ( 3 - الفساد انّ . . . وصفه بالفساد )
ج : مىفرمايد : معناى كلمهء فساد روشن بوده و مقصود از اين كلمه ، معنا و نكتهء مقابل صحّت بوده كه تقابل بين اين دو يعنى بين صحّت و فساد نيز بنا بر اصحّ ، تقابل عدم و ملكه بوده و نه تقابل نقيضين يا تقابل ضدّين . « 1 »
با توجه به تقابل عدم و ملكه بين صحّت و فساد ، بنابراين ، عملى كه قابليّت صحيح بودن را دارد ، متّصف به فساد مىشود و گرنه عملى كه قابليّت صحيح بودن را نداشته باشد ، متّصف به فساد نمىشود . « 2 »
442 - معناى صحّت و فساد چه بوده و آيا هميشه و در نزد همه به يك معناست ؟
( و صحّة كلّ شىء . . . النّكاح . . . و هكذا )
ج : مىفرمايد : صحّت هر چيزى به معناى خودش مىباشد . يعنى در هر موردى يك معناى مختصّ به آن دارد .
هامش
( 1 ) - توضيح اقسام تقابل در بحث ضدّ مشروحا گذشت . مصنّف ، تعبير مشخّصى را عنوان نكردند . ولى صاحب كفايه در « كفاية الاصول 1 / 287 و 35 » صحّت را به معناى تماميّت عمل و فساد را به معناى نقصان عمل دانسته و مىفرمايد تماميّت در نزد متكلّم يعنى مطابق شريعت بودن و در نزد فقيه يعنى مسقط امر بودن و در نزد اصولى يعنى مطابق مأمور به بودن مىباشد .
( 2 ) - زيرا فساد يعنى عدم صحّت . بنابراين ، عمل بايد شأنيّت صحيح واقع شدن را داشته باشد تا اگر صيح واقع نشد ، گفته شود ؛ فاسد است . مثل اعمى و بصير كه به چيزى گفته مىشود ؛ اعمى كه شأنيّت بصر را داشته باشد مثل انسان و حيوان و گرنه جمادات ، شأنيّت بصر را نداشته تا اطلاق اعمى به آنها بشود . توضيح بيشترش با مثال در ادامه مىآيد .