تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 970

مساهمون:

ص٩٧٠
بودن اجزاء آن ( عبادت ) و همهء آنچه ( شرائطى ) كه آنها ( شرايط ) معتبر هستند در آن ( عبادت ) . و معناى فساد آن ( عبادت ) مطابق نبودن آن ( عبادت ) است براى اين ( مأمور به ) از جهت نقصان در آنها ( اجزاء و شرائط عبادت ) . و لازمهء مطابق نبودن آن ( عبادت ) براى آنچه ( عملى ) كه آن ( عمل ) مأمور به است ، ساقط نشدن امر و ساقط نشدن اداء و قضاء است . و معناى صحّت معامله ، مطابق بودن آن ( معامله ) است براى آنچه كه آن معتبر است در اين ( معامله ) از اجزاء و شرائط و مانند اين‌ها ( اجزاء و شرائط ) ، و معناى فساد اين ( معامله ) مطابق نبودن آن ( معامله ) است براى آن چيزى ( اجزاء و شرائطى ) كه آنها ( اجزاء و شرائط ) معتبر هستند در اين ( معامله ) . و لازمهء مطابق نبودن آن ( معامله ) مترتّب نبودن اثر مرغوب فيه آن ( معامله ) برآن ( معامله ) است از مانند ؛ نقل و انتقال در عقد بيع ، و از نحو : علقهء زوجيّت در عقد نكاح . . . و همين‌طور .

4 - متعلّق نهى

: شكّى نيست در اينكه همانا متعلّق نهى - اينجا ( مسئلهء دلالت نهى بر فساد ) - واجب است اينكه باشد ( متعلّق نهى ) از آنچه ( عملى ) كه صحيح باشد اينكه متّصف شود ( عمل ) به صحّت و فساد تا صحيح باشد نزاع در آن ( متعلّق ) ، و گرنه ، پس معنايى نيست براى اينكه گفته شود - مثلا - همانا نهى از شرب خمر ، مقتضى است ( نهى از شرب خمر ) فساد را يا مقتضى نيست ( نهى از شرب خمر ) . و بنابراين ( متعلّق نهى بايد از امورى بوده كه اتّصافش به صحّت و فساد صحيح باشد ) ، پس نيست هرچه ( عملى ) كه آن ( عمل ) متعلّق براى نهى است ، واقع شود ( هر متعلّق نهى ) موضع براى نزاع در اين مسئله ، بلكه خصوص آن چيزى ( عملى ) است كه قبول مىكند ( عمل ) دو وصف صحّت و فساد را . و اين ( موضع نزاع خصوص متعلّقى بوده كه صحّت و فساد را قبول كند ) روشن است . سپس همانا متعلّق نهى ، شامل مىشود ( متعلّق نهى ) عبادت و معامله‌اى را كه صحيح باشد توصيفشان به فساد ، پس اختصاصى نيست در مسئلهء عبادت ، چنان كه چه‌بسا