منزل مىباشد . يعنى وقتى حركات خروجيّه انجام شود ، خارج شدن و قرار گرفتن در خارج از منزل غصبى محقّق مىشود . آرى ، بودن در خارج منزل غصبى ، ملازم با تخلّص از حرام است . حال اگر تخلّص از حرام را نيز واجب بدانيم اينگونه نيست كه ملازم آنكه بودن در خارج منزل غصبى باشد نيز واجب بوده تا خروج و حركات خروجيّه به عنوان مقدّمهء بودن در خارج منزل ، واجب به وجوب غيرى باشد . « 1 » چنان كه در مبحث ضدّ گذشت ؛ هيچ دليلى بر اشتراك هر دو متلازمين در حكم نيست تا گفته شود ؛ بودن در خارج منزل غصبى ، ملازم با تخلّص از حرام كه واجب بوده مىباشد و بايد اين ملازم نيز واجب باشد و در نتيجه ؛ حركات خروجيّه كه مقدّمهء بودن در خارج منزل بوده نيز واجب باشد . « 2 » آرى ، گفته شد ؛ متلازمين نمىتوانند داراى حكم متضادّ باشند ولى دليلى بر مشترك بودنشان در حكم نيست . « 3 »
427 - اشكال و ايراد سوّم مصنّف بر واجب غيرى بودن حركات خروجيّه چيست ؟
( ثالثا لو . . . من باب المقدّمة )
ج : مىفرمايد : اگر اوّلا : بپذيريم ؛ تخلّص از حرام ( تخلّص از غصب ) واجب نفسى است . و
هامش
( 1 ) - يعنى گفته نشود ؛ اگر حركات خروجيّه ، مقدّمه براى تخلّص از حرام كه واجب نفسى بوده نباشد بلكه مقدّمه براى بودن بيرون از منزل غصبى باشد ، ولى بيرون از منزل غصبى بودن ، ملازم با وجوب تخلّص از حرام بوده و به لحاظ متلازم بودنش ، آنوقت ، بيرون از منزل غصبى بودن نيز واجب بوده و در نتيجه ؛ حركات خروجيّه به جهت مقدّمه بودنش براى وجوب بودن بيرون از منزل غصبى ، واجب به وجوب غيرى مىباشد .
( 2 ) - در توضيح مسلك تلازم مشروحا گذشت كه هيچ دليلى بر اشتراك متلازمين در حكم نيست .
بنابراين ، بودن در خارج از منزل به لحاظ متلازم بودنش با تخلّص از حرام كه واجب بوده ، واجب نمىباشد تا حركات خروجيّه به عنوان مقدّمهاش ، واجب به وجوب غيرى باشد .
( 3 ) - يعنى نمىتواند تخلّص از حرام ، واجب بوده ولى بودن در خارج منزل غصبى حرام باشد ولى مىتواند مباح يا مستحبّ مىباشد . چنان كه در بحث مسلك تلازم مشروحا گذشت .