مىباشند . « 1 »
2 - اشياء و افعالى كه بالفعل داراى قبح و مستقبح بوده و موجب الم و اشمئزاز نفس مىباشند . « 2 »
3 - اشياء و افعالى كه بالفعل داراى حسن و قبح يعنى موجب الم يا اشمئزاز نفس نمىباشند ولى به اعتبار آثار و نتايج دربردارندهشان متّصف به حسن يا قبح مىشوند .
اين تقسيم به اعتبار آثار و نتايج مترتّب بر اشياء و افعال بوده هرچند آثار و نتايج را به لحاظ آيندهء نزديك يا دور در نظر گرفت كه به لحاظ همين نتايج در نظر عقل برتر خواهند بود از لذت يا الم گذرا . « 3 » مثل آنكه فردى متحمّل مشقّتهاى زيادى شده و با محروميّت دست و پنجه نرم مىكند براى به دست آوردن علم يا مقام يا تندرستى يا مال و يا همچون شخصى كه خودش را از بعضى لذّات بدنى محروم مىكند به دليل آثار و عواقب شومى كه دارد . « 4 »
هامش
( 1 ) - يعنى امورى كه وجودشان موجب لذّت پايدار مىباشد . يعنى تا وقتى كه وجود دارند موجب لذّت بوده و داراى آثار بد براى آينده نيز نمىباشند . مثل نوشيدن بعد از عطش يا غذا خوردن به هنگام گرسنگى .
( 2 ) - يعنى امورى كه وجودشان موجب الم پايدار مىباشد . يعنى تا وقتى كه وجود دارند موجب الم و منافرت نفس بوده و داراى آثار خوش براى آينده نمىباشند . مثل خوابيدن با شكم پر و سيرى و امثال آنكه مثالهايش گذشت .
( 3 ) - يعنى لحاظ ملائم بودن يا ناملائم بودن به لحاظ آثار فعلىاشان نمىباشد . چرا كه آثار فعلىاشان زودگذر بوده و دائمى نيست . بلكه به لحاظ آثار پايدار آيندهيشان مىباشد كه عقل اين آثار پايدار را برتر از آثار زودگذر ديده و به لحاظ همين آثار پايدار آينده بوده كه اين امور را متّصف به ملائم و ناملائم بودن مىكند .
( 4 ) - مثلا سفر كردن ، دور از وطن و خانواده بودن براى بدست آوردن علم ، امورى ناملائم و ناخوشايند -