400 - اشكال اوّل مصنّف بر تقرير و قاعدهء محقّق نائينى چيست ؟
( امّا اوّلا فانّ . . . زائدة على الذّات )
ج : مىفرمايد : اشكال اوّل ، آن است كه نسبت عنوان با معنونش هميشه به يك نحو نبوده تا تركيب آنها ، تركيب انضمامى و حيثيّت در آنها حيثيّت تقييديّه باشد . بلكه نسبت عناوين نسبت به معنوناتشان و انتزاع اين عناوين از معنوناتشان به دو گونه مىباشد :
الف : عناوينى كه انتزاعشان از معنون و ذات به اعتبار انضمام يك حيثيّتى كه زائد بر ذات و مباين با آن ذات در ماهيّت و وجود بوده مىباشد . مثلا عنوان سفيدى و ابيض را اگر بخواهيم از جسم انتزاع كرده و برآن حمل كنيم و بگوئيم : « هذا الجسم ابيض » اين جسم سفيد است ، بايد يك صفتى به نام مثلا بياض و سفيدى كه در وجود خارجىاش و ماهيّتش غير از ذات بوده چنان كه سفيدى در خارج غير از جسم و ماهيّتش غير از ماهيّت جسم بوده ، عارض بر ذات و اين جسم بشود . اين دسته از عناوين را در فلسفه ، محمول بالضميمه گفته و حيثيّت در آنها تقييديّه مىباشد . « 1 »
ب : عناوينى كه انتزاعشان به اعتبار انضمام يك حيثيّت زائد و مباين با آن ذات در ماهيّت و وجود نبوده و نيازى به ضمّ ضميمهء اين حيثيّت به آن ذات ندارد . بلكه ذهنمان از مقام خود آن ذات ، آن را انتزاع مىكند . مثلا انتزاع سفيد بودن از سفيدى به اعتبار خود سفيدى بوده و نياز به واسطه و ضميمه كردن حيثيّت ديگرى نداشته بلكه اتّحاد با يكديگر دارند . « 2 » همچون صفات كماليّهء الهى مثل قدرت ، علم ، حيات و غيره كه منتزع از
هامش
( 1 ) - مثلا وقتى مىخواهيم ابيض را از كتاب انتزاع كنيم ؛ دو وجود است كه يكى وجود جوهرى كه كتاب بوده مىباشد و يك وجود نيز وجود عرضى كه بياض ، بوده مىباشد . آرى اين دو وجود باهم منضم شده و باهم قرار گرفتهاند . حال آنكه وجود جوهر ( كتاب ) غير از وجود عرض ( بياض ) مىباشد و ما ابيض را از اين دو وجود ، منتزع مىكنيم .
( 2 ) - مثلا وقتى گفته مىشود : « هذا البياض ابيض » و عنوان ابيض را از معنون كه بياض بوده انتزاع -