كه صرفا براى حكايت از معنونش بوده بدون آنكه در مقابلش يك حقيقت متأصّله و مصداق خارجى باشد . مثلا عنوان عدم صرفا يك عنوان انتزاعى بوده و صرفا حاكى از معدوم بوده كه در خارج مابازاء خارجى ندارد . مثلا در خارج چيزى نداريم كه معدوم بوده و مصداق براى عدم باشد . زيرا خارج ظرف براى وجود است . يا عنوان ممتنع و واجب و عنوان حرف و نسبت كه از اين دسته عناوين مىباشند . حال اين دسته از عناوين نيز عناوينى هستند كه عموميّت داشته و قابل انطباق بر حقايق مختلفهء متباينه مىباشند .
شايد عنوان غصب از اين باب بوده كه قابل انطباق بر عنوان نمازى كه خودش مركب از حقايق گوناگون ركوع ، تشهّد ، سجده و غيره بوده مىباشد ، چنان كه قابل انطباق بر هر تصرّف ديگرى مثل ايستادن در زمين غير يا خوردن مال غير يا پوشيدن لباس غير مىباشد . خلاصه قابل انطباق بر هر تصرّفى كه در مال غير و از هر مقولهاى كه بوده مىباشد و از جمله منطبق بر نماز در دار غصبى مىشود . بنابراين ، تركيبشان اتّحادى بوده و نه انضمامى و حيثيّت در آنها نيز تقييديّه نمىباشد تا موجب متعدّد شدن معنون بشود .
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 891
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٨٩١