390 - نظر مصنّف نسبت به استدراك و تبصره يادشده چه بوده و نظرش را در تشبيه به چه مثالى بيان مىكند ؟ ( فذلك حقّ و . . . صورته لدى العقل )
ج : مىفرمايد : ما هم قبول داريم كه عنوان به نحو فناى در مصاديق و حاكى از آنها ملاحظه مىشود به دليل قائم بودن غرض به معنونات ، ولى اين معنا به درد قائلين به سرايت حكم از عنوان به معنون نمىخورد . زيرا ما اين فانى بودن عنوان در معنون را قبول داريم ولى متعلّق تكليف بودن خودع معنون را به نحو اوّلى و بالذّات قبول نداريم . بلكه معنونات را ثانيا و بالعرض ، متعلّق تكليف مىدانيم . همچون معلوم بالعرض كه به آن اشاره شد . بنابراين ، علم تعلّق به معلوم بالذّات گرفته و قائم به معلوم بالذّات كه همان عنوان موجود بوجود علمى يعنى صورت ذهنى معلوم بوده مىباشد ولى به اعتبار فناى عنوان در معنونش ، و بههمينجهت در مورد معنون گفته مىشود : « همانا معنون ، معلوم است » ولى در حقيقت ، معلوم بالعرض است نه بالذّات . خلاصه همين فانى بودن عنوان در معنون بوده كه موجب وهم آقايان شده كه متعلّق حقيقى علم را معنون بدانند . سپس مصنّف مىفرمايد ؛ علماى معقول بيان خوبى در تعريف علم دارند كه مىگويند : « علم ، عبارت از حصول صورت معلوم خارجى در نزد عقل است و نه حصول خود معلوم و شىء خارجى » . بنابراين ، معلوم بالذّات ، عبارت از صورت ذهنى شىء خارجى بوده و معلوم بالعرض ، عبارت از خود شىء خارجى مىباشد كه صورتش در ذهن حاصل شده است .
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 864
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٨٦٤