معنون ، موجب سرايت حكم به معنون باشد . پس فرق زيادى است بين مصحّح تكليف بودن فناى عنوان در معنون « 1 » و متعلّق تكليف بودن خود معنون . « 2 »
387 - پس چرا بعضى قائل به سرايت حكم از عنوان به معنون و تعلّق تكليف به معنونات شدهاند ؟ ( و عدم التّفرقة . . . للمعنون و بالعكس )
ج : مىفرمايد : فرق نگذاشتن بين مصحّح تكليف با متعلّق تكليف بوده كه چنين توهّمى را براى قائلين به سرايت حكم از عنوان به معنون بوجود آورده و خلط بين عنوانى كه بالذّات متعلّق تكليف بوده با معنونى كه بالعرض متعلّق تكليف مىباشد هميشه محلّ اشتباه آقايان در علم اصول و فلسفه بوده و آلى بودن لحاظ ، موجب اشتباه و خلط آنان در سرايت دادن احكام معنون به عنوان و به عكس شده است . « 3 »
هامش
( 1 ) - يعنى اگر عنوان را فانى در معنون و حاكى از آن ندانست و صرفا يك وجود ذهنى با قيد ذهنى بودنش ، متعلّق تكليف قرار گيرد ، گفته شد ؛ معروض و موضوع يعنى متعلّق تكليف نمىتواند باشد .
بنابراين ، فانى بودن عنوان در معنون يعنى تصوّر ذهنى عنوان به لحاظ مرآت بودنش براى افراد ، مصحّح و موجب براى متعلّق تكليف قرار گرفتن عنوان مىباشد .
( 2 ) - يعنى اشتباه از اينجاست كه وقتى گفته شد ؛ عنوان فانى در معنون بوده ، خيال شده كه متعلّق تكليف ، افراد و معنونات بوده و حكم از عنوان به معنون سرايت كرده است . حال آنكه گفته شد ؛ معنونات و مصاديق در مرحلهء مطلوبيّت ، متعلّق تكليف مىباشند نه در مرحله و مقام معروضيّت و موضوع براى تكليف قرار گرفتن .
( 3 ) - به بيان ديگر ، دو مرحله براى تعلّق تكليف وجود دارد :
الف : مرحله عروضيّت و موضوع و معروض بودن براى تكليف : يعنى موضوع و متعلّق قرار گرفتن براى وجوب و حرمت ، عبارت از صورت ذهنى امور بوده و مثلا موضوع براى وجوب ، صورت ذهنى و موضوع براى حرمت ، صورت ذهنى غصب مىباشد .
ب : مرحلهء مطلوبيّت : يعنى مرحلهء اثرگذارى و ترتّب اثر و مصلحت كه به اين لحاظ ، مطلوب مولى براى ايجاد و تحقّق در خارج ، عبارت از آن فرد خارجى مىباشد . -