تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 862

مساهمون:

ص٨٦٢
388 - توضيح روشن خلط و اشتباه در سرايت دادن حكم عنوان به معنون و بالعكس در قالب مثال چيست ؟ ( و اذا عسر . . . اهل الفنّ فى المعقول ) ج : مىفرمايد : اين مسئله را در مثال حرف ملاحظه كن وقتى كه در ادبيات گفته مىشود ؛ حرف ، مخبر عنه واقع نشده و از آن خبر داده نمىشود ، درحالىكه عنوان حرف و مفهومش ، اسمى است كه از آن خبر داده شده و مخبر عنه واقع شده است . پس چگونه گفته مىشود ؛ حرف ، مخبر عنه واقع نمىشود ؟ « 1 » جوابش ، آن است كه عنوان خبر را مخبر عنه قرار مىدهيم به لحاظ فانى بودنش در معنون و مصاديق كه اين مخبر عنه بودن از خصوصيّات معنون بوده و غرض و مصلحت از حكم نيز قائم به آن مىباشد . ولى با وجود اين خصوصيّت براى معنون و قيام غرض از حكم به آن ، موجب نمىشود كه حرف حقيقى يعنى كلمهء مركّب از « ح - ر - ف » كه در مقابل كلمهء فعل مركّب از « ف - ع - ل » موضوع براى حكم و طرف نسبت قرار گرفته و مخبر عنه اوّلا و بالذّات باشد . به بيان ديگر ، حرف به لحاظ مفهوم ذهنىاش نمىتواند مخبر عنه واقع شود . بلكه به لحاظ فانى بودن در معنونات و حاكى بودن از مصاديق ، مخبر عنه واقع مىشود . بنابراين ، مصحّح براى خبر دادن از حرف كه گفته مىشود : « حرف ، مخبر عنه ( مبتدا ) واقع نمىشود » . اين مصحّح ،
هامش
- بنابراين ، آنچه كه اجتماع آن محال مىباشد ، اجتماع امر و نهى در مرحلهء معروض بودن بوده كه اين اجتماع وجود ندارد . زيرا معروض وجوب ، تصوّر ذهنى نماز و معروض حرمت ، تصوّر ذهنى غصب بوده كه دو تصوّر و دو صورت ذهنى مىباشد . آرى اگر معروض براى تكليف ، فرد باشد ، آن‌وقت اجتماع ضدّين صورت مىگيرد . ( 1 ) - يعنى شما مىگوئيد : « حرف ، مبتدا واقع نمىشود » درحالىكه در همين جملهء خبريّه حرف را مبتدا قرار داده‌ايد . يا گفته مىشود : « جزئى ، جزئى است و قابل صدق بر كثيرين نمىباشد » . حال اشكال مىشود كه جزئى ، كلّى است . زيرا افراد زيادى در خارج دارد . مثلا زيد ، جزئى بوده چنان كه بكر ، عمر ، خالد و بسيارى از افراد ديگر جزئى مىباشند .