عبارت از فناى عنوان حرف در معنونات و مصاديق آن بوده و در نتيجه ؛ حرف حقيقى كه عنوان واقع شده ، مخبر عنه ثانيا و بالعرض بوده هرچند غرض از حكم قائم به همين معنون و حرف حقيقى مىباشد . « 1 »
مصنّف در ادامه مىفرمايد ؛ با تقريرى كه داشتيم ، آشكارا روشن شد چگونه منشأ ادّعاى سرايت كردن حكم اوّلا و بالذّات از عنوان به معنون ، غفلت در فرق نگذاشتن بين مصحّح بودن فانى بودن عنوان در معنون براى موضوع قرار گرفتن عنوان و حاكى بودن از معنون و بين موضوع و متعلّق تكليف بودن خود موضوع كه عنوان بوده مىباشد . عجيب آنكه اين غفلت از بعضى از اهل فن در فلسفه نيز واقع شده است .
389 - تبصره و استدراك مصنّف نسبت به قول قائلين به سرايت حكم از عنوان به معنون چيست ؟ ( نعم ، اذا . . . انّما يقوم بالمعنون )
ج : مىفرمايد : ممكن است مقصود قائلين از سرايت حكم از عنوان به معنون ، آن باشد كه اخذ عنوان به نحو فانى بودنش در معنون و حاكى بودنش از معنون بوده و اينكه غرض ، قائم به معنون است .
هامش
( 1 ) - به بيان ديگر ؛ آنچه كه در جملهء « حرف ، مبتدا واقع نمىشود » مبتدا قرار گرفته ، عبارت از صورت ذهنى حرف بوده ولى به لحاظ مرآت بودنش براى افراد مثل « من ، الى ، فى » و آنچه كه واقعا مبتدا واقع نمىشود ، عبارت از افراد مىباشد . به عبارت ديگر ، آنچه كه در اين جمله ، مبتدا قرار گرفته عبارت از حرف به حمل اوّلى و ذاتىاش يعنى مفهوم و صورت ذهنى حرف بوده و حرفى كه مبتدا واقع نمىشود ، حرف به حمل شايع صناعى يعنى افراد حرف كه « من ، فى ، الى » و غيره بوده مىباشد . در مثال « الجزئى جزئىّ » نيز جزئى ، به حمل اوّل ذاتى يعنى به لحاظ مفهوم و تصوّر ذهنىاش كه مرآت براى افراد بوده ، جزئى است و قابل صدق بر كثيرين نمىباشد ولى به حمل شايع صناعى يعنى به لحاظ افراد ، كلّى بوده و منطبق بر افراد زيادى مىشود . چنان كه « الانسان انسان » به لحاظ حمل اوّلى درست است . يعنى به لحاظ مفهوم و تصوّر ذهنى انسان ، مىتوان گفت ؛ انسان ، انسان است ولى به حمل شايع صناعى ، درست نمىباشد . زيرا انسان در خارج عبارت از زيد ، بكر و غيره مىباشد .