ضمير در « فنائه » و در « معنونه » به عنوان برمىگردد .
انّه معلوم و لكنّه فى الحقيقة هو . . . هو الّذى يخيّل . . . هو المعنون : ضمير در « انّه » و در « لكنّه » و ضمير « هو » اوّلى به معنون و ضمير « هو » دوّمى و ضمير در « يخيّل » به « هذا الفناء » و ضمير « هو » سوّمى به متعلّق حقيقى برمىگردد .
و لقد احسنوا . . . بانّه . . . هو الصّورة . . . حصلت صورته الخ : ضمير در « احسنوا » به علماى معقول و در « بانّه » به علم و ضمير « هو » به معلوم بالذّات و در « صورته » به شىء برمىگردد .
شرح ( پرسش و پاسخ )
385 - توضيح و اختيار امر سوّم براى دليل قول به جواز اجتماع چيست ؟
( ثالثا : انّا اذ . . . تعلّق التّكليف به )
ج : مىفرمايد : اينكه در امر دوّم گفته شد ؛ متعلّق تكليف ، عبارت از عنوان به لحاظ مرآت بودنش براى معنون بوده ، اين نيست كه حكم از عنوان به معنون سرايت كرده و در واقع ، متعلّق حقيقى تكليف عبارت از معنون است . بلكه گفته شد ؛ متعلّق تكليف قرار گرفتن معنون به هر صورتى حتّى با واسطه قرار گرفتن معنون ، محال بوده و واسطه بودن عنوان نيز موجب خارج شدن از مستحيل بودن تعلّق تكليف به معنون نمىشود . « 1 »
386 - اگر فانى بودن عنوان در معنون موجب سرايت حكم به معنون و متعلّق تكليف قرار گرفتنش نمىشود ، پس نقش فانى بودن عنوان در معنون چيست ؟
( بل نعنى و . . . بنفسه متعلّق التّكليف )
ج : مىفرمايد : قصد ما آن است كه با توجه به اينكه غرض باعث و آمر به معنونات قائم بوده ، بنابراين ، عنوان را بايد فانى در معنون دانست و فانى بودن عنوان در معنون نيز مصحّح براى تعلّق تكليف به عنوان و ثبوت حكم برآن مىباشد . نه آنكه فناى عنوان در
هامش
( 1 ) - به دليل دو اشكالى كه در بحث شوق آمد : الف : تقوّم موجود بالمعدوم ب : تحصيل حاصل لازم مىآيد .