تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 856

مساهمون:

ص٨٥٦
( قصد ) نفع نمىبخشد ( قصد ) او ( قائل ) را در غرضى كه هدف دارد ( قائل ) به آن ( غرض ) ، زيرا همانا ما قائليم به اين ( فانى بودن عنوان در معنون ) بدون اينكه قرار دهيم متعلّق تكليف را خود معنون ، و همانا مىباشد ( معنون ) متعلّق براى آن ( تكليف ) ثانيا و بالعرض ، همچون معلوم بالعرض - چنان كه اشاره كرديم به آن ( معلوم بالعرض ) در آنچه كه گذشت - پس همانا علم ، همانا تعلّق مىگيرد ( علم ) به معلوم بالذّات و قائم مىباشد ( علم ) به آن ( معلوم بالذّات ) و نيست اين ( معلوم بالذّات ) مگر عنوان موجود به وجود علمى ، ولى به اعتبار فانى بودن اين ( عنوان ) در معنونش ( عنوان ) ، گفته مىشود براى معنون : « همانا اين ( معنون ) معلوم است » ولى همانا اين ( معنون ) در حقيقت ، اين ( معنون ) معلوم بالعرض است نه بالذّات ، و اين فناء ، آن ( فناء ) چيزى است كه به خيال انداخته است ( فناء ) ناظر را اينكه همانا متعلّق حقيقى براى علم ، اين ( متعلّق حقيقى ) معنون است . و هرآينه نيكو گفته‌اند ( علماى معقول ) در تعريف علم به اينكه همانا اين ( علم ) ، « حاصل شدن صورت چيزى نزد عقل است ، نه حاصل شدن خود شىء » ، پس معلوم بالذّات ، آن ( معلوم ) صورت است ، و معلوم بالعرض ، همان شىء است كه حاصل شده است صورت آن ( شىء ) در نزد عقل .

نكات دستورى و توضيح واژگان

هو العنوان بما هو مرآة . . . فان فيه . . . همو المعنون . . . يسرى . . . فنائه فيه كما قيل : ضمير « هو » اوّلى به متعلّق تكليف و دوّمى به عنوان و سوّمى به متعلّق حقيقى و ضمير در هر دو « فيه » به معنون و در « يسرى » به تكليف و در « فنائه » به عنوان برمىگردد . فانّ ذلك . . . ان يكون متعلّقا . . . و هو محال حتّى لو كان . . . لا يخرجه . . . به : ضمير « هو » به مشار اليه « ذلك » متعلّق تكليف بودن معنون و در « ان يكون » و ضمير مفعولى در « لا يخرجه » و در « به » به معنون و ضمير فاعلى در « لا يخرجه » به واسطه بودن عنوان و در « كان » به متعلّق تكليف بودن برمىگردد .
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 856 | حسن سيد اشرفى