معلوم بالعرض لا بالذّات ، و هذا الفناء هو الّذي يخيّل النّاظر انّ المتعلّق الحقيقىّ للعلم هو المعنون ، و لقد احسنوا في تعريف العلم بانّه « حصول صورة الشّيء لدى العقل ، لا حصول نفس الشّيء » ، فالمعلوم بالذّات هو الصّورة ، و المعلوم بالعرض نفس الشّيء الّذي حصلت صورته لدى العقل .
ترجمه :
[ مقصود از « متعلّق براى تكليف ، عنوان است به لحاظ آنچه كه آن مرآت از معنون و فانى در آن است » ]
سوّم : همانا وقتى مىگوييم : « همانا متعلّق براى تكليف ، آن ( متعلّق تكليف ) عنوان است به لحاظ آنچه كه آن ( عنوان ) مرآت از معنون و فانى در آن ( معنون ) است » قصد نمىكنيم همانا متعلّق حقيقىّ براى تكليف ، آن ( متعلّق حقيقى ) معنون است ، و اينكه همانا تكليف سرايت مىكند ( تكليف ) از عنوان به معنون به اعتبار فناى آن ( عنوان ) در اين ( معنون ) - آنطورى كه گفته شده است - پس همانا اين ( معنون ، متعلّق تكليف باشد ) باطل است همچنين ، براى آنچه كه گذشت اينكه همانا معنون ، مستحيل است اينكه باشد ( معنون ) متعلّق براى تكليف به هر حالى از احوال ، و اين ( متعلّق تكليف بودن معنون ) محال است حتّى اگر باشد ( متعلّق تكليف بودن ) به واسطهء عنوان ، پس همانا واسطه بودن عنوان ، خارج نمىكند ( واسطه بودن عنوان ) آن ( معنون ) را از مستحيل بودن تعلّق تكليف به آن ( معنون ) ، بلكه قصد مىكنيم و مىگوييم : همانا صحيح ، آن است كه همانا متعلّق تكليف ، آن ( متعلّق تكليف ) عنوان است به لحاظ آنچه كه آن ( عنوان ) مرآت و فانى در معنون است بنا بر اينكه مىباشد فناى آن ( عنوان ) در معنون ، اين ( فناء ) مصحّح براى تعلّق تكليف به آن ( عنوان ) است فقط ، زيرا همانا غرض ، همانا قائم مىباشد ( غرض ) با معنون فانىشده در آن ( معنون ) ، نه اينكه همانا فناء قرار مىدهد ( فناء ) تكليف را سارى به معنون و متعلّق به آن ( معنون ) . و فرق زيادى است بين آنچه ( مرآت بودن ) كه اين ( مرآت بودن ) مصحّح براى تعلّق تكليف به چيزى