تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 854

مساهمون:

ص٨٥٤
( عنوان ) است و بين آنچه ( عنوانى ) كه آن ( عنوان ) خودش ( عنوان ) متعلّق تكليف است . و فرق نگذاشتن بين اين دو ( مصحّح تكليف بودن و متعلّق تكليف بودن ) آن ( فرق نگذاشتن ) چيزى است كه به وهم انداخته است ( فرق نگذاشتن ) قائلين را به اينكه همانا تكليف سرايت مىكند ( تكليف ) به معنون به اعتبار فانى بودن عنوان در آن ( معنون ) ، هميشه اين خلط - بين آنچه ( متعلّق تكليف بودن عنوان ) كه آن ( متعلّق تكليف بودن عنوان ) بالذّات است و آنچه ( متعلّق تكليف بودن معنون ) كه آن ( متعلّق تكليف بودن معنون ) بالعرض است - محلّ بسيارى از اشتباهاتى است كه واقع مىشوند ( اشتباهات ) در دو علم اصول و فلسفه . و فانى بودن و آلى بودن در لحاظ ، اين ( فانى بودن در لحاظ ) چيزى كه ايجاد مىكند ( فانى بودن در لحاظ ) اشتباه و خلط را ، پس داده مىشود آنچه كه براى عنوان بوده ، براى معنون و به‌عكس . و وقتى مشكل باشد بر تو فهميدن آنچه ( مطالبى ) را كه قصد مىكنيم به آن ( مطالب ) ، پس لحاظ كن اين ( مطالب ) را در مثال حرف ، وقتى كه حكم مىكنيم برآن ( حرف ) به اينكه همانا خبر داده نمىشود از آن ( حرف ) ، پس همانا عنوان حرف و مفهوم آن ( حرف ) ، اسم است كه خبر داده مىشود از آن ( اسم ) ، چگونه ( خبر داده نمىشود از حرف ) و حال آنكه خبر داده شده است به اينكه همانا خبر داده نمىشود از آن ( حرف ) ؟ ولى همانا صحيح است خبر دادن از آن ( خبر ) با اين ( جمله خبريّهء لا يخبر عنه ) ، پس به اعتبار فانى بودن آن ( حرف ) در معنون است ، پس همانا اين ( معنون ) ، آن ( معنون ) چيزى است كه براى آن ( معنون ) اين خاصيّت ( مخبر عنه واقع نشدن ) است ، و قائم مىشود به آن ( معنون ) غرض از حكم كردن ، و با وجود اين ( مقصود به غرض بودن معنون ) قرار نمىدهد اين ( مقصود به غرض بودن ) بودن معنون را - و آن ( معنون ) حرف حقيقى است - موضوع براى حكم حقيقتا اوّلا و بالذّات ، پس همانا حرف حقيقى ، مستحيل است اينكه باشد ( حرف حقيقى ) موضوع براى حكم و طرف براى نسبت به هر
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 854 | حسن سيد اشرفى