و توجّههما . . . لانّه . . . و هو مستحيل . . . و لقد احسن . . . اذ عبّر . . . فقال الخ : ضمير در « توجّههما » به امر و نهى و ضمير « هو » به اجتماع خود امر و نهى در واحد و ضمير در « عبّر » و « فقال » به صاحب معالم برمىگردد .
شرح ( پرسش و پاسخ )
351 - سوّمين واژه و كلمهاى كه توضيح آن براى روشن شدن مقصود از اجتماع امر و نهى لازم بوده چيست و بعد از توضيح اين سه واژه ، چه چيزى روشن مىشود ؟
( 3 - الجواز و المقصود . . . اجتماع الامر و النهى ؟ )
ج : مىفرمايد : كلمهء « جواز » بوده كه مقصود از آن نيز جواز عقلى يعنى امكان در مقابل امتناع عقلى بوده كه جواز به اين معنا روشن است . چنان كه صحيح است مقصود از جواز ، جواز عقلى در مقابل قبح عقلى باشد كه البته اين معنا نيز رجوع به معناى اوّل يعنى امكان عقلى در مقابل امتناع عقلى مىكند . زيرا قبيح نيز امرى است كه بر خداوند متعال ممتنع مىباشد . البتّه معانى ديگرى براى جواز ، مثل جواز در مقابل وجوب و حرمت شرعى و نيز جواز به معناى احتمال ، وجود دارد « 1 » كه هيچيك از اين معانى به غير از دو
هامش
( 1 ) - يعنى براى جواز چهار معنا وجود دارد :
الف : به معناى امكان عقلى در مقابل امتناع . به بيان ديگر ، وقتى گفته مىشود ؛ فلان كار ، جايز است ، يعنى تالى فاسد ندارد . و وقتى گفته مىشود ؛ فلان كار ، جايز نيست ، يعنى تالى فاسد دارد . مثلا گفته مىشود ؛ اجتماع نقيضين جايز نيست يعنى تالى فاسد كه عبارت از جمع بين وجود و عدم بوده دارد .
ب : به معناى حسن و قبح عقلى به معناى بايسته و نبايسته بودن عمل . بنابراين ، وقتى گفته مىشود ؛ فلان عمل جايز است ، يعنى عملى بايستنى مىباشد و اگر گفته شود ؛ فلان عمل جايز نيست ، يعنى عملى نابايستنى و ناشايست مىباشد . اين معنا از جواز در مورد خداوند برمىگردد به معناى اوّل . يعنى وقتى گفته مىشود ؛ اين عمل قبيح بوده و جايز نيست ، يعنى صدورش از خداوند ممتنع است . يعنى تالى فاسد دارد . ولى در مورد غير خداوند يعنى مولاى غير حكيم به معناى اوّل نمىباشد . زيرا انجام -