است . چنان كه كذب چون عملى ناپسند در عالم واقع و نفس الامر بوده ، مورد خطاب و نهى شارع قرار گرفته است نه آنكه بعد از خطاب شارع ، امرى قبيح شده است . « 1 »
28 - نظر مصنّف در مقدار توضيحى كه از نظر اشاعره و عدليّه در خصوص حسن و قبح افعال دارند چيست ؟ ( هذه خلاصة الرأيين . . . البحث هنا فى امور )
ج : مىفرمايد : آنچه كه ذكر شد ؛ خلاصهء رأى و نظر دو گروه بود . ولى اعتقاد دارم با اين مقدار از بيان نمىتوانيم رأى دو طرف را روشن كنيم . بلكه هميشه نقاط مشكل و پيچيدهاى وجود خواهد داشت كه اگر آنها را روشن نكنيم نمىتوانيم حكم به يكى از دو طرف كنيم . « 2 » روشن شدن موضوع به دو دليل ضرورى است . الف : آنكه روشن شدن موضوع ، مقدّمه براى مسألهء اصوليّهاى است كه مىخواهيم از آن بحث كنيم « 3 » ب : وجوب معرفة اللّه و شناخت احكام الهى متوقّف برآن است . بنابراين ، بايد بحث را گستردهتر كرد هرچند در اين كتاب قصد داشتيم به اختصار سخن بگوييم . زيرا اين موضوع اوّلا :
اهميّت دارد . ثانيا : اين موضوع آن چنان كه بايد تنقيح مىشد در كتابهاى كلامى و اصولى نشده است . مصنّف در پايان مىگويد : براى بهرهبردارى و استفاده بهتر از اين بحث لازم است بحث قضاياى مشهوره از صناعات خمس را مطالعه كرد . ولى الآن بحث را در سه امر در توضيح و تنقيح حسن و قبح عقلى دنبال مىكنند .
هامش
( 1 ) - البتّه دلايل عقلى و نقلى آن خواهد آمد .
( 2 ) - تا بگوييم حقّ با اشاعره بوده و حسن و قبح از امور اعتبارى و تابع خطاب شارع است يا حقّ با عدليّه بوده و حسن و قبح از امور ذاتى و نفس الامرى مىباشند .
( 3 ) - زيرا اگر روشن شود كه حقّ با اشاعره بوده و حسن و قبح از امور اعتبارى است ديگر جايى براى بحث از ملازمه بين حكم عقل و شرع نخواهد بود . ولى اگر روشن شود كه حقّ با عدليّه بوده و حسن و قبح از امور واقعى بوده و عقل قادر به درك آنها وراى خطاب شارع مىباشد آنوقت است كه بحث از كبرى و ملازمه كه بحث اصلى اصولى ما در مباحث احكام عقلى بوده معنا خواهد داشت .