و عكس كند . مثلا چيزى را كه قبلا فرموده بود ؛ حسن است در وقت ديگر بگويد ؛ قبيح است و يا اگر فرموده بود ؛ قبيح است در وقت ديگر بگويد ؛ حسن است و اين امر نيز هيچ امتناع و منعى ندارد . « 1 » مثل آنكه چيزى تا مدتى واجب بود و بعد شارع آن را نسخ كرده و حرام مىكند . « 2 »
27 - نظر عدليّه در عقلى بودن يا شرعى بودن حسن و قبح افعال چيست ؟
( و قالت العدليّة : انّ . . . فصار قبيحا )
ج : مىفرمايد : افعال با قطع نظر از خطاب شارع داراى ارزش ذاتى و نفس الامرى از نظر عقل مىباشند . بعضى از افعال ، افعالى پسنديده و بعضى افعال ناپسند و قبيح و بعضى افعال هيچيك از دو وصف را نداشته و امور معمولى مىباشند . « 3 » ملاك امر و نهى شارع نيز از آن جهت است كه آن فعل چون حسن بوده به آن امر كرده و چون قبيح بوده از آن نهى كرده است . « 4 » مثلا راستگويى چون در واقع و نفس الامر عملى بايسته و حسن مىباشد خداوند نيز امر به آن كرده است . نه اينكه به دليل خطاب شارع ، امر حسن شده
هامش
( 1 ) - زيرا وقتى از امور اعتبارى باشند تابع اعتبار معتبر بوده و به هرگونه كه اعتبار شوند همان گونه خواهند بود .
( 2 ) - مثلا نماز خواندن به طرف بيت المقدّس تا مدّتها واجب و امرى حسن بود ولى همين نماز خواندن در زمانى ديگر نه آنكه ديگر حسن و بايسته نبود بلكه امرى ناپسند و حرام شد . بنابراين ، نسخ احكام كه كموبيش در اسلام وجود دارد دليل بر اعتبارى بودن حسن و قبح است و گرنه اگر امر خارجى بود و واقعى ، نبايد نسخ در احكام صورت مىگرفت .
( 3 ) - مثل آب خوردن ، خوابيدن و امثال اين افعال كه براى حسن و قبيح شدنشان بايد تحت عنوان ديگرى برود و گرنه فى نفسه از امور مباح مىباشند .
( 4 ) - يعنى يك سرى افعال هستند كه بدون خطاب شارع داراى حسن و قبح ذاتى بوده و عقل با قطع نظر از امر و نهى شارع در هر جاى دنيا حسن و قبح آنها را ادراك مىكند . و امر و نهى شارع نيز دائر مدار همين حسن و قبح ذاتى و واقعى اين افعال مىباشد . « كشف المراد در شرح تجريد الاعتقاد / 303 » و « شرح باب حادى عشر / 26 » .