جهل و اهمال در علم آموختن ، آن است كه نقصان براى نفس و كمارزش كردن نفس و سعهء وجودى نفس مىباشد .
31 - موارد و مصاديق حسن و قبح به معناى كمال و نقص براى نفس بودن كدام بوده و آيا اگر موارد و مصاديقى حسن به اين معنا يا قبيح به اين معنا باشد نمىتواند حسن و قبيح به دو معناى ديگر باشد ؟ ( و كثير من الاخلاق . . . من المعنيين الآتيين )
ج : مىفرمايد : حسن و قبح بسيارى از خلقيّات انسان به همين معنا مىباشد . مثل شجاعت ، بخشندگى ، بردبارى ، عدالت و انصاف كه وقتى گفته مىشود « الكرم حسن » يعنى بخشندگى موجب كمال نفس انسان مىشود . و قبح يعنى ضدّ اين خلقيّات مثل جبن ( ترس ) بخل ، سفاهت ، ظلم و امساك نيز به معناى نقص براى نفس مىباشند .
منافاتى نيز نيست كه خلقيّاتى مثل شجاعت ، بخشندگى و مانند آنكه متّصف به حسن به اين معنا شدند ، متّصف به حسن به دو معناى ديگر بعدى نيز بشوند . و خلقيّاتى مثل جور ، امساك ، بخل و ترس كه متّصف به قبح به اين معنا شدند ، متّصف به قبح به دو معناى بعدى نيز بشوند .
32 - آيا اين معنا از حسن و قبح مورد نزاع اشاعره و عدليّه مىباشد ؟
( و ليس للاشاعرة . . . على ما سيأتى )
ج : مىفرمايد : ظاهرا اشاعره نزاعى در حسن و قبح افعال به اين معنا ندارند . بلكه گروهى از ايشان نيز قبول دارند كه حسن و قبح به اين معنا عقلى بوده و عقل مستقلّا مىتواند آنها را ادراك كند . زيرا اينگونه قضايا از قضاياى يقينيّات بوده كه مابازاء خارجى و مطابق خارجى دارد . « 1 » بنا بر بيانى كه مىآيد . « 2 »
هامش
( 1 ) - يعنى كيست كه علم را پسنديده و كمال نداند يا شجاعت ، حلم و امثال اينها را كمال و ارزش نداند ؟ و كيست كه جهل و ترس و بخل را ضدّ ارزش و نقصان نداند ؟
( 2 ) - در امر دوّم .