براى اتيان نمىباشد . « 1 »
342 - آيا در مقام اثبات ، دليلى بر وقوع ترتّب وجود دارد ، دليل و بيان آن چيست ؟
( و امّا الثّانى . . . معنى التّرتّب المقصود )
ج : مىفرمايد : آرى ، دليل بر وقوع ترتّب وجود دارد كه عبارت از خود دليل امر به اهمّ و دليل امر به مهمّ مىباشد .
بيان دليل بودن اين دو آن است كه هريك از اهمّ و مهمّ به لحاظ دليلى كه دارند ، حكم مستقلّى با قطع نظر از مزاحمتى كه با يكديگر پيدا مىكنند دارند . از طرفى دليل هركدام نيز نسبت به ديگرى مطلق بوده و شامل صورت انجام دادن ديگرى يا ترك آن مىشود .
حال اگر اتّفاقا در موردى باهم تزاحم پيدا كردند ، اطلاق هر دو مىگويد بايد بين آن دو را جمع كرد . ولى جمع بين آن دو محال است . بنابراين ، چارهاى نيست كه از اطلاق يكى از اين دو دليل رفع يد كرد و فعليّت داشتن و عمل به آن را مقيّد كنيم به ترك ديگرى . از طرفى فرض ما آن است كه اهمّ ، سزاوارتر و راجحتر بوده و تقديم مرجوح بر راجح و مهمّ بر اهمّ نيز معقول نمىباشد . نتيجه آنكه ؛ رفع يد كردن از اطلاق دليل امر به مهمّ و مقيّد كردن فعليّت و امتثال آن به ترك اهمّ ، متعيّن مىشود . « 2 » البتّه دست برداشتن از اطلاق
هامش
( 1 ) - چنان كه توضيحش در دوّمين پاورقى قبلى گذشت . خلاصه آنكه ، اگر مكلّف بعد از عصيان و ترك اهمّ به انجام مهمّ نيز نپردازد ، ظرف زمان خالى از هر دو مىشود . بنابراين ، بعد از معصيت اهمّ ، زمينه براى امر مولى به اهمّ فراهم بوده و امكان انبعاث مكلّف به سوى مهمّ توسط امر مولى وجود دارد . در نتيجه ؛ امر به مهمّ مىتواند با صدورش از مولى به فعليّت نيز رسيده و انجام آن از طرف مكلّفين با امتثال قصد امر فعلى آن باشد .
( 2 ) - توضيح آنكه ؛ تزاحم در جايى است كه دو دليل در مقام جعل و انشاء با يكديگر هيچگونه اصطكاكى نداشته بلكه هركدام نسبت به ديگرى اطلاق داشته و بينشان عموم و خصوص من وجه بوده و در مقام امتثال است كه ممكن است باهم اصطكاك پيدا كنند . مثلا دليل « ازل النّجاسة » با -