تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 759

مساهمون:

ص٧٥٩
اصل دليل مهمّ باقى بوده ، معناى آن ، اين است كه اين دليلى كه وجود دارد ، شامل حال عمل به اهمّ نبوده و خطاب و امر در مهمّ ، مشروط به ترك اهمّ مىباشد . معناى مقصود از ترتّب نيز همين است . 343 - حاصل كلام در دليل بر وقوع ترتّب چيست ؟ ( و الحاصل انّ . . . مشروطا به ترك الاهمّ ) ج : مىفرمايد : حاصل كلام اينكه معناى مقصود از ترتّب ، آن است كه امر به مهمّ ، مشروط به ترك اهمّ بوده كه اين معنا الآن « 1 » به مقتضاى دليل اهمّ و دليل مهمّ كه متزاحم بوده وجود دارد و با توجه به اقتضاى دو امر كه جمع بين هر دو بوده و ضميمه كردن حكم عقل به اينكه جمع اين دو ممكن نبوده و بايد يكى از اين دو را مقدّم و ديگرى را مشروط به آن كرد و با توجه به راجح بودن اهمّ و مرجوح بودن مهمّ و اينكه تقديم مرجوح بر راجح ، معقول نبوده ، دليل اهمّ را مقدّم بر دليل مهمّ مىكنيم . ولى با توجه به اينكه تقديم دليل اهمّ فقط موجب رفع يد از اطلاق دليل مهمّ مىشود و نه اصل دليل ، بلكه اصل دليل امر به مهمّ به حال خودش باقى است . بنابراين ، امر به مهمّ كه دليلش يعنى « اقيموا الصّلاة » متضمّن آن بوده ، مشروط مىشود به ترك اهمّ . 344 - بيان روشن‌تر دليل بر وقوع ترتّب چه بوده و دلالت اين دليل از نوع كدام دلالت مىباشد ؟ ( و بعبارة اوضح . . . تقريرات تلامذته ) ج : مىفرمايد : دليل مهمّ در اصل ، مطلق بوده و شامل هم صورت انجام دادن اهمّ شده و
هامش
( 1 ) - مقصود از « الآن » اين است كه اين دو دليل در مقام جعل و دلالت لفظى ، مشروط به ترك ديگرى نيست . مثلا در دليل مهمّ نيامده است : « اقيموا الصّلاة ان عصيتم الازالة » ، نماز را اقامه كنيد اگر مخالفت ازاله را كرديد . بلكه مقتضاى اجتماع دو دليل در مقام امتثال و انضمام حكم عقل به ممكن نبودن جمع بين اين دو در زمان واحد ، دليل براى مشروط كردن فعليّت يكى از دو دليل بر ترك ديگرى مىباشد .