همانا قائل به ترتّب مىگويد ( قائل به ترتّب ) به اطلاق داشتن امر به اهمّ و شامل شدنش ( امر به اهمّ ) براى دو صورت فعل اهمّ و ترك آن ( اهمّ ) ، پس در حال فعليّت داشتن امر به مهمّ - و آن ( حال فعليّت امر به مهمّ ) حال ترك اهمّ است - مىباشد امر به اهمّ ، فعلى بنا بر قول او ( قائل به ترتّب ) و امر كردن به ضدّين در زمان واحد ، محال است .
ولى اين ادّعا - نزد قائل به ترتّب - باطل است ، زيرا همانا قول او ( مستدلّ و مستشكل ) :
« امر به ضدّين در زمان واحد ، محال است » در اين ( قول ) مغالطهء روشن است ، پس همانا قيد « در زمان واحد » به توهّم مىاندازد ( قيد در زمان واحد ) اينكه همانا اين ( قيد ) راجع است به ضدّين ، پس مىباشد ( امر به ضدّين ) محال ، زيرا مستحيل است جمع بين ضدّين ، درحالىكه اين ( قيد ) راجع است به امر ، و استحالهاى نيست در اينكه امر كند مولى در زمان واحد به ضدّين ، وقتى نباشد مطلوب ، جمع كردن بين اين دو ( ضدّين ) در زمان واحد ، زيرا همانا محال ، آن ( محال ) جمع كردن بين ضدّين است ، نه امر كردن به اين دو ( ضدّين ) در زمان واحد و اگرچه مستلزم نباشد ( امر به ضدّين در زمان واحد ) جمع كردن بين اين دو ( ضدّين ) را .
نكات دستورى و توضيح واژگان
و اذا . . . الى هناك فهناك . . . تنشأ . . . لها بما يليق . . . و هى انّ . . . نجدهم يحرصون : مشار اليه « هنا » و « هناك » تزاحم اهمّ و مهمّ بوده و ضمير در « تنشأ » و در « لها » و ضمير « هى » به مشكلهء فقهيّه و ضمير در « يليق » به ماء موصوله به معناى بيان و در « نجدهم » و ضمير فاعلى در « يحرصون » به مردم برمىگردد .
بحسب تهاونهم . . . فى ظرف وجوب شىء هو . . . فيتركون الواجب و يفعلون : ضمير در « تهاونهم » و در « فيتركون » و در « يفعلون » به مردم و ضمير « هو » به « شىء » كه مراد از آن ، واجب و مأمور به بوده برمىگردد .
كمن يذهب . . . او يقيم . . . و عليه دين واجب الاداء كما نجدهم يفعلون : ضمير در