مىكنند ( مردم ) موسّع را بر مضيّق ، يا واجب معيّنى است با آنكه همانا اوّل ( واجب اوّل ) مخيّر است ، پس مقدّم مىكنند ( مردم ) مخيّر را بر معيّن . . . و همينطور .
و جمع مىكند همه ( همهء مثالها ) را مقدّم كردن فعل مهمّ عبادى بر اهمّ ، پس همانا مضيّق ، مهمتر از موسّع است ، و معيّن ، مهمتر از مخيّر است . چنان كه همانا واجب ، مهمتر از مستحبّ است . و از الآن به بعد تعبير مىكنيم به اهمّ و مهمّ و قصد مىكنيم آنچه ( معنايى ) را كه آن ( معنا ) اعمّ از اين ( امور ) همهء اين ( امور ) است .
پس وقتى قائل شويم به اينكه همانا صحّت عبادت ، توقّف ندارد ( صحّت عبادت ) بر وجود امر فعلى متعلّق به آن ( عمل عبادى ) ، و قائل شويم به اينكه همانا نيست نهى از ضدّ يا نهى از آن ( ضدّ ) اقتضاء نمىكند ( نهى از ضدّ ) فساد را ، پس اشكالى نيست و مشكلهاى نيست ، زيرا همانا فعل مهمّ عبادى ، واقع مىشود ( فعل مهمّ عبادى ) صحيح حتّى با فعلى بودن امر به اهمّ ، نهايت امر ، مىباشد مكلّف ، عاصى به واسطهء ترك اهمّ بدون آنكه تأثير گذارد اين ( عصيان ) بر صحيح بودن آنچه كه انجام داده است ( مكلّف ) آن را از عبادت . و همانا مشكله در آن چيزى ( موردى ) است كه وقتى قائل شويم به نهى از ضدّ و اينكه همانا نهى ، اقتضاء دارد ( نهى ) فساد را ، يا قائل شويم به توقّف داشتن صحّت عبادت بر امر به آن ( عبادت ) - چنان كه اين ( توقّف داشتن صحّت عبادت بر امر به آن ) معروف از شيخ صاحب جواهر قدّس سرّه است - پس همانا اعمال آنان ( مردم ) اينها همهاش ( اعمال ) باطل است و استحقاق ندارند ( مردم ) بر آنها ( اعمال ) ثوابى را ، زيرا همانا يا منهى عنها هستند و نهى ، اقتضاء دارد فساد را و يا امرى نيست به آنها ( اعمال ) و حال آنكه صحيح بودنشان ( اعمال ) توقّف دارد ( صحيح بودن اعمال ) بر امر .
پس آيا اينجا ( تزاحم اهمّ و مهمّ ) راهى هست براى تصحيح فعل مهمّ عبادى با وجود امر به اهمّ ؟ گرويدهاند گروهى به تصحيح عبادت در مهمّ به نحو ترتّب بين دو امر : امر به اهمّ و امر به مهمّ ، با فرض قول به عدم نهى از ضدّ و اينكه صحّت عبادت ، توقّف دارد
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 737
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٧٣٧