332 - بيان اينكه قدرت ، شرط در مأمور به بوده و اخذ در خطاب شده چيست ؟
( بيان ذلك انّ . . . هى مأمور بها )
ج : مىفرمايد : زيرا صدور امر براى آن است كه مولى ، ايجاد انگيزه در نفس مكلّف براى انبعاث و تحريك شدنش به جانب مأمور به و انجام دادن آن كند . از آنجا كه ايجاد انگيزه نسبت به چيزى كه ممتنع بوده ، مستحيل مىباشد ، بنابراين ، همين غرض از صدور امر ، اقتضاء دارد كه متعلّق امر ، عملى مقدور باشد . نتيجه آنكه معلوم مىشود ؛ قدرت در متعلّق امر ، اخذ شده و از خود خطاب فهميده مىشود . يعنى خطاب وقتى اقتضا دارد كه قدرت بر متعلّقش باشد ، بنابراين ، گستره و محدودهء متعلّق خطاب و امر نيز برابر اندازه و گسترهء دائرهء قدرت بر متعلّق خطاب بوده ، نه بيشتر و نه كمتر . پس ، وسعت و تنگى متعلّق تكليف ، دائر مدار وسعت و تنگى قدرت داشتن بر متعلّق تكليف بوده و در نتيجه ؛ امر ، شامل فردى كه ممتنع بوده نمىشود . زيرا فرد ممتنع ، خارج از افراد طبيعت به لحاظ مأمور بها بودنش مىباشد . « 1 »
هامش
- مقدور و غير مقدور نيز مىشود . ولى گفته شد ؛ قدرت ، شرط و قيد در خطاب و متعلّق امر مىباشد و طبيعت مقدوره ، متعلّق امر بوده و افرادى نيز از افراد اين طبيعت خواهند بود كه قدرت بر انجام آن بوده و از افراد مقدوره باشد . و حال آنكه فرد مزاحم چون فرد غير مقدور بوده ، از افراد طبيعت نمىباشد .
( 1 ) - زيرا با وجود واجب اهمّ مثلا انقاذ غريق و فعليّت داشتن امر به آن ، امر فعلى به نماز اوّل وقت ممكن نيست . زيرا اجتماع ضدّين شده و انجام آن براى مكلّف ، ممكن نبوده و مكلّف از امر كردن مولى به مهمّ با وجود فعليّت داشتن امر به اهمّ ، منبعث نخواهد شد . در نتيجه ؛ ارادهء بعث و امر به مهمّ در نفس مولى نسبت به آن نيز ايجاد نمىشود . بنابراين ، فرد مزاحم ، فرد غير مقدور براى تعلّق امر مولى به طبيعت مقدورهء مأمور بها بوده و از آن خارج خواهد بود . پس ، امر به طبيعت ، شامل آن نبوده و امتثال فرد مزاحم با قصد امر تعلّق گرفته به طبيعت مقدوره ، صحيح نخواهد بود .