تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 718

مساهمون:

ص٧١٨
قدرت و تنگى آن ( قدرت ) . و بنابراين ( مأخوذه بودن قدرت در متعلّق امر ) ، پس نمىباشد امر ، شامل براى آنچه كه آن ممتنع است از افراد ، زيرا مىباشد مطلوب به آن ( امر ) طبيعت به لحاظ آنكه آن ( طبيعت ) مقدور است ، و فرد غير مقدور ، خارج است از افراد آن ( طبيعت ) به لحاظ آنكه آن ( طبيعت ) مأمور بها است . آرى ، اگر باشد اعتبار قدرت به ملاك قبح تكليف عاجز ، پس آن ( قدرت ) شرط عقلى است كه موجب نمىشود ( شرط عقلى ) مقيّد شدن متعلّق خطاب را ، زيرا همانا آن ( شرط عقلى ) نيست ( شرط عقلى ) از اقتضاء خود خطاب ، پس مىباشد متعلّق امر ، آن ( متعلّق امر ) طبيعت به لحاظ آن ( طبيعت ) نه به لحاظ آنكه آن ( طبيعت ) مقدور است و اگرچه مىباشد به مقتضاى حكم عقل ، چاره‌اى نيست اينكه مقيّد شود وجوب به آن ( قدرت ) ، پس فرد مزاحم - بنابراين ( شرط عقلى بودن قدرت ) - آن ( فرد مزاحم ) يكى از افراد طبيعت است به لحاظ آنكه آن ( طبيعت ) چيزى ( مأمور بها ) است كه تعلّق گرفته است ( امر ) به آن ( طبيعت ) اين‌چنين ( بما هى ) . و تحكيم آنچه ( تقريرى ) را كه افاده كرده است آن ( تقرير ) را استاد ما و مناقشهء آن ( تقرير ) احتياج دارد ( تحكيم ) به بحثى گسترده‌تر كه نيستيم به صدد آن ( بحث گسترده‌تر ) الآن ، مراجعه كن دربارهء اين ( بحث گسترده‌تر ) تقريرات شاگردان او ( استاد ما ) را .

نكات دستورى و توضيح واژگان

الثّانى انّ صحّة العبادة و التّقرّب لا يتوقّف . . . بها . . . بها محبوبيّتها الذّاتية الخ : كلمهء « الثّانى » مبتدا و « انّ » با اسم و خبرش ، تأويل به مصدر رفته و خبر مىباشد . و كلمهء « التقرّب » عطف به « صحّة » اسم « انّ » بوده و ضميرهاى مؤنّث به عبادت برمىگردند . و ان لم يكن هناك . . . بها . . . لا تتحقّق الّا اذا كانت مأمورا بها الخ : مشار اليه « هناك » ضدّ عبادى بوده و ضمير در « بها » و در « كانت » به عبادت و در « لا تتحقّق » به عباديّت عبادت برمىگردد .