نمىشود ( طبيعت مأمور بها ) بر فرد مزاحم و شامل نمىشود ( طبيعت مأمور بها ) آن ( فرد مزاحم ) را ، و انطباق طبيعت نه به لحاظ آنكه آن ( طبيعت ) مأمور بها است ، بر فرد مزاحم ، نفعى نمىدهد ( انطباق ) و كفايت نمىكند ( انطباق ) در امتثال امر به طبيعت . و سرّ در اين ( كافى نبودن ) روشن است ، زيرا همانا ما وقتى قبول كنيم همانا تخيير بين افراد طبيعت ، تخيير عقلى است ، مىگوييم : همانا تخيير همانا آن ( تخيير ) بين افراد طبيعت مأمور بها است به لحاظ آنكه آنها ( افراد ) مأمور بها هستند ، پس فرد مزاحم ، خارج است از دائرهء اين افرادى كه بين آنها ( افراد ) تخيير است .
امّا اينكه همانا فرد مزاحم ، خارج است از دائرهء افراد طبيعت مأمور بها به لحاظ آنكه آنها ( افراد ) مأمور بها هستند ، پس براى آن است كه همانا امر ، همانا تعلّق مىگيرد ( امر ) به طبيعت مقدور براى مكلّف به لحاظ آنكه آن ( طبيعت ) مقدور است ، زيرا همانا قدرت شرط براى مأمور به است ، اخذشدهء در خطاب است ، نه اينكه همانا آن ( قدرت ) شرط عقلى محض است و خطاب بهخودىخودش ( خطاب ) عامّ است ، شامل است در اطلاقش ( خطاب ) براى افراد مقدور و غير مقدور .
بيان اين ( اخذ قدرت در خطاب ) ، آن است كه همانا امر ، همانا اين ( امر ) براى قرار دادن انگيزه در نفس مكلّف است ، و اين معنا بهخودىخودش ، اقتضاء مىكند ( اين معنا ) بودن متعلّق آن ( امر ) را مقدور ، به دليل مستحيل بودن جعل داعى به آنچه ( عملى ) كه آن ( عمل ) ممتنع است ، پس دانسته مىشود از اين ( مستحيل بودن جعل داعى به عمل ممتنع ) اينكه همانا قدرت ، اخذشدهء در متعلّق امر است . و فهميده مىشود اين ( مأخوذ بودن قدرت در متعلّق امر ) از خود خطاب ، به معناى اينكه همانا خطاب وقتى باشد ( خطاب ) اقتضاء كند ( خطاب ) قدرت را بر متعلّقش ( خطاب ) پس مىباشد گسترهء دائرهء متعلّق ، بر اندازهء گسترهء دائرهء قدرت برآن ( متعلّق ) نه بيشتر مىشود ( گستره ) و نه كمتر مىشود ( دائره ) ، يعنى دائر است گسترهء آن ( متعلّق ) و تنگى آن ( متعلّق ) مدار گسترهء
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 717
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٧١٧