عبادت بودن فعل ، ارتباط آن ( فعل ) به مولى و اتيان به آن ( فعل ) درحالىكه تقرّب مىجويد با آن ( فعل ) به او ( مولى ) با نبودن چيزى كه منع كند از تعبّد به آن ( فعل ) از بودن انجام آن ( فعل ) تشريع يا بودنش ( فعل ) منهى عنه ، و توقّف ندارد عباديّت آن ( فعل ) بر قصد امتثال امر ، آنطورى كه گرويده است به آن ( توقّف داشتن عباديّت فعل بر قصد امتثال امر ) صاحب جواهر قدّس سرّه . اين را داشته باش ، و گاهى گفته مىشود در مقام - به نقل از محقّق ثانى ، خداوند غريق رحمتش كند - اينكه همانا اين ثمره ، ظاهر مىشود ( ثمره ) حتّى با قول به توقّف داشتن عبادت بر تعلّق داشتن امر به آن ( عبادت ) ولى اين ( ظهور ثمره ) در خصوص تزاحم بين دو واجب موسع و مضيّق و مانند اين دو ( موسّع و مضيّق ) است ، نه تزاحم بين اهمّ و مهمّ كه مضيّقند .
و سرّ در اين ( ظهور ثمره با وجود قول به توقّف داشتن عبادت بر وجود امر فعلى به آن ) : آن است كه همانا امر در موسّع همانا تعلّق مىگيرد ( امر ) به صرف وجود طبيعت بر اينكه بياورد آن ( صرف وجود طبيعت ) را مكلّف در هروقتى كه خواست ( مكلّف ) از وقت وسيع مشخّص شده براى آن ( صرف وجود طبيعت ) . امّا افراد به لحاظ آنچه كه براى آنها ( افراد ) است از خصوصيّات وقتيّه ، پس نيستند ( افراد ) مأمور بها بخصوص آنها ( افراد ) ، و امر به مضيّق وقتى اقتضاء نكند نهى از ضدّ آن ( امر ) ، پس فرد مزاحم براى آن ( امر ) از افراد ضدّ واجب موسّع آن ( امر ) نمىباشد ( فرد مزاحم ) مأمور به ناچارا به خاطر مزاحمت ، ولى همانا اين ( فرد مزاحم ) خارج نمىشود ( فرد مزاحم ) به واسطهء اين ( مزاحمت ) از بودنش ( فرد مزاحم ) فردى از طبيعت مأمور بها . و اين ( خارج نشدن فرد مزاحم از طبيعت ) كافى است در حاصل شدن امتثال امر به طبيعت ، زيرا همانا انطباق آن ( طبيعت ) بر اين فرد مزاحم ، قهرى است ، پس متحقّق مىشود به واسطهء اين ( انطباق ) امتثال قهرا و مىباشد ( امتثال فرد مزاحم ) مجزى عقلا از امتثال طبيعت در فرد ديگر ، زيرا همانا فرقى نيست از جهت انطباق طبيعت مأمور بها بين فردى و فردى .
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 715
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٧١٥