وسط وقت . يا مثل اجتماع ازالهء نجاست از مسجد كه واجب فورى بوده با نماز در اوّل يا وسط وقت . « 1 »
320 - مورد چهارم از ارجح بودن واجب و متعلّق امر نسبت به ضدّ عبادىاش با مثال ، كدام بوده و مصنّف بعد از ذكر موارد چهارگانه چه مطلبى را مىفرمايد :
( 4 - ان يكون . . . يتوقّف على امرين )
ج : مىفرمايد : آن است كه ضدّ عبادى باز هم واجب است ولى واجب تخييرى بوده و حال آنكه واجب اوّلى و مأمور به ، واجب تعيينى مىباشد . شكّى نيست كه واجب تعيينى ، مقدّم بر واجب تخييرى است هرچند واجب تخييرى اهميّتش بيشتر از واجب تعيينى باشد ، زيرا واجب تخييرى داراى بدل مىباشد . مثل اجتماع سفر نذرشده در روز معيّن ( واجب تعيينى ) با روزه گرفتن در آن روز به عنوان كفارهء روزهء قضاى ماه رمضان . « 2 » حال اگر
هامش
( 1 ) - زيرا نماز واجب ظهر مثلا مىتواند هم اوّل وقت و هم در ساير اوقاتش تا غروب آفتاب خوانده شود ولى اداء قرضى كه زمانش رسيده و طلبكار نيز مثلا در اوّل وقت ظهر ، آن را طلب كرده ، واجب فورى مىباشد . چنان كه ازالهء نجاست نيز واجب فورى است . يعنى به محض نجس شدن جايى از مسجد ، بايد آن را بر طرف كرد . حال اگر قائل به اقتضاء نشد ، نماز خواندهشده ، باطل نمىباشد ولى اگر قائل به اقتضاء شد ؛ نماز خواندهشده ، باطل مىباشد چنان كه علامه در « قواعد الاحكام 2 / 102 ، كتاب الدّين » قائل به آن بوده و مىفرمايد : « و يجب على المديون . . . و لا يجب ان يضيّق على نفسه و لو طلب وجب دفع ما يملكه . . . و لا تصحّ صلاته فى اوّل وقتها و لا شىء من الواجبات الموسّعة المنافية فى اوّل اوقاتها قبل القضاء مع المطالبة و كذا غير الدّين من الحقوق كالزّكاة و الخمس » ولى محقّق ثانى در « جامع المقاصد / 12 ، 13 » كه شرح قواعد علّامه بوده ، قائل به عدم بطلان مىباشد .
( 2 ) - مثلا شخصى نذر كرده كه اگر فلان حاجتش برآورده شود ، فلان روز مثلا پنجشنبه به زيارت كربلا يا به ديدن پدر و مادرش كه در شهر ديگر بوده برود ، بديهى است ؛ با توجه به نذر ، سفر يادشده در آن روز ، معيّنا واجب مىباشد . از طرفى كفارهء روزهء واجب به عهدهء اين شخص مىباشد . مكلّف در خصال كفّارهء روز نيز مخيّر بين روزه گرفتن ، اطعام فقير و بنده آزاد كردن مىباشد . ولى او در روز پنجشنبه اقدام به گرفتن روزه به عنوان كفارهء روزه مىكند .