تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 704

مساهمون:

ص٧٠٤
عبادى ، صحيح نبوده و اتيانش به نحو فاسد خواهد بود . ب : امر به شىء ، مقتضى نهى از ضدّ خاصّش نمىباشد ، آن‌وقت ، ضدّ عبادى اين مأمور به ، منهى عنه نبوده و مقتضى يعنى نهيى وجود ندارد براى فاسد بودنش « 1 » اينكه گفتيم ؛ واجب و مأمور به ، ارجح از ضدّ عبادى باشد در چهار مورد قابل تصوّر مىباشد . 317 - مورد اوّل از ارجح بودن واجب و متعلّق امر نسبت به ضدّ عبادىاش چه بوده و با توجه به مثال آن ، و قول به هريك از اقتضاء و عدم اقتضاء چه نتيجه‌اى گرفته مىشود ؟ ( 1 - ان يكون الضّدّ . . . الى دليل خاصّ ) ج : مىفرمايد : آن است كه ضدّ عبادى براى واجب ، عمل مستحبّى باشد . مثل اجتماع فريضه و نماز واجبى كه وقت آن رسيده با نماز نافله و مستحبّى . شكى نيست كه نماز واجب و فريضه ، مقدّم و ارجح است بر نافله و بناء بر قول به اقتضاء ، مشغول شدن به نافله با توجه به رسيدن وقت فريضه ، صحيح نبوده و آن نافله ، فاسد مىباشد . « 2 » آرى ، نوافل وقت به دليل داشتن امر در خصوص وقت فريضه مثل نافلهء ظهر و عصر ، از اين حكم به
هامش
( 1 ) - يعنى در جايى كه ضدّ عبادى ، خودش يك عمل عبادى باشد . مثل آنكه مولى بفرمايد : « ازل النّجاسة » يا « انقذ الغريق » و مكلّف به جاى ازالهء نجاست يا انقاذ غريق ، مشغول نماز خواندن شود . بديهى است ؛ اگر قائل به عدم اقتضاء شويم معنايش اين است كه نماز خواندن به جاى ازالهء نجاست و يا به جاى انقاذ غريق ، داراى نهى مولوى غيرى نبوده و حرام شرعى نمىباشد . ولى اگر قائل به اقتضاء شويم ، آن‌وقت ، نماز خواندن داراى نهى مولوى غيرى بوده و گويا مولى فرموده است : « لا تصلّ » و چون نهى در عبادت نيز مقتضى فساد آن عبادت بوده ، بنابراين ، نماز خواندن ، حرام شرعى مىباشد . ( 2 ) - مثلا در اوّل وقت ظهر كه وقت براى نماز فريضهء ظهر بوده ، مشغول به هر نماز نافله‌اى به غير از نماز نافلهء ظهر و عصر شد . چون امر به شىء مقتضى نهى از ضدّ خاصّ بوده ، در وقت فريضهء ظهر نيز امر به فريضهء ظهر ، مقتضى نهى از ضدّش كه نافلهء غير ظهر و عصر بوده مىباشد و نافلهء يادشده عبادتى است كه منهى عنه بوده و نهى در عبادت نيز مقتضى فساد است .