تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
براى دوّمى ( اضداد موارد ) قبيح به اعتبار معناى ديگرى از دو معناى بعدى . و نيست براى اشاعره ظاهرا نزاعى در حسن و قبح به اين معنا ، بلكه گروهى از ايشان ( اشاعره ) اعتراف دارند ( گروهى از اشاعره ) اينكه همانا اين دو ( حسن و قبح ) عقلى هستند ، زيرا همانا اين‌ها ( حسن و قبح اين اخلاق و صفات ) از قضاياى يقينى هستند كه وراى اين‌ها ( قضايا ) واقعيّت خارجى است كه مطابقت مىكنند ( قضايا ) آن ( واقع خارجى ) را بنا بر آنچه ( بيانى ) كه به زودى مىآيد ( بيان ) . ثانيا : همانا اين دو ( حسن و قبح ) گاهى اطلاق مىشوند ( حسن و قبح ) و اراده مىشود به اين دو ( حسن و قبح ) ملائمت داشتن براى نفس و منافرت داشتن براى آن ( نفس ) ، و واقع مىشوند ( حسن و قبح ) وصف به اين معنا همچنين ( مثل اوّل ) براى افعال و متعلّقات آنها ( افعال ) از اعيان و غير آنها ( اعيان ) . پس گفته مىشود در متعلّقات : « اين منظره حسن و جميل است » ، « اين صدا حسن و طرب‌آور است » ، « اين چشيده شده شيرين و حسن است » . . . و به همين منوال . و گفته مىشود در افعال : « خواب قيلوله حسن است » ، « خوردن به هنگام گرسنگى حسن است » ، « نوشيدن بعد از تشنگى حسن است » . . . و به همين منوال . و همهء اين احكام براى آن است كه همانا نفس متلذّذ مىشود ( نفس ) با اين اشياء و مىچشد ( نفس ) اين‌ها ( اشياء ) را براى ملائمت داشتن ( خوشايند بودن ) اين‌ها ( اشياء ) براى آن ( نفس ) و به ضدّ اين ( حسن اشياء ) گفته مىشود در متعلّقات و افعال : « اين منظره قبيح است » ، « فرياد زدن زن نوحه‌گر قبيح است » ، « خوابيدن بر شكم سير قبيح است » . . . و به اين منوال . و همهء اين ( احكام ) براى آن است كه همانا نفس متألّم مىشود ( نفس ) يا مشمئز ( متنفّر ) مىشود ( نفس ) از اين ( موارد ذكرشده ) . پس رجوع مىكند معناى حسن و قبح - در حقيقت - به معناى لذّت و درد ، يا بگو : به معناى ملائمت داشتن ( سازگارى داشتن ) براى نفس و عدم آن ( ملائمت ) هرچه