تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
حسن و حسن ، قبيح و مثال زده‌اند ( اشاعره ) براى اين ( انقلاب ) به نسخ از حرمت به وجوب و از وجوب به حرمت . و گفته‌اند عدليّه : همانا براى افعال ، ارزش ذاتى است در نزد عقل با قطع نظر از حكم شارع ، پس ، از جملهء آنها ( افعال ) آن چيزى ( فعلى ) است كه آن ( فعل ) حسن است به‌خودىخود ، و از جملهء آنها ( افعال ) آن چيزى ( فعلى ) است كه آن ( فعل ) قبيح است به‌خودىخود ، و از جملهء آنها ( افعال ) آن چيزى ( فعلى ) است كه نيست براى آن ( فعل ) اين دو وصف . و شارع امر نمىكند ( شارع ) مگر به آنچه ( فعلى ) كه آن ( فعل ) حسن است ، و نهى نمىكند ( شارع ) مگر از آنچه ( فعلى ) كه آن ( فعل ) قبيح است ، پس راستگويى به‌خودىخود حسن است و براى حسن آن ( راستگويى ) امر كرده است خداوند متعال به آن ( راستگويى ) ، نه اينكه همانا امر كرده است خداوند متعال به آن ( راستگويى ) پس گرديده است ( راستگويى ) حسن ، و دروغگويى به‌خودىخود قبيح است و براى اين ( قبيح بودن دروغگويى ) نهى كرده است خداوند متعال از آن ( دروغگويى ) ، نه اينكه همانا نهى كرده است ( خداوند ) از آن ( دروغگويى ) ، پس گرديده است ( دروغگويى ) قبيح . اين ( تعبير از حسن و قبح ) خلاصهء دو نظر است . و اعتقاد دارم روشن نبودن نظر دو طرف با اين بيان ، و هميشه وجود دارد نقاط مشكلى ( پيچيده ) در بحث وقتى كه بيان نكنيم آنها ( نقاط مشكل ) را به روشنى ، قادر نخواهيم بود اينكه حكم كنيم به يكى از دو طرف و اين ( روشن كردن ) امرى ضرورى است به عنوان مقدّمه براى مسئلهء اصولى ، و براى توقّف داشتن وجوب معرفت ( معرفة اللّه و معرفت تكاليف الهى ) بر اين ( روشن كردن ) پس چاره‌اى نيست از بسط دادن بحث به بيشتر از آنچه كه اخذ كرديم بر خودمان ( پيش گرفتيم ) از اختصار در اين كتاب ، به دليل اهميّت اين موضوع از جهتى ، و به دليل اعطاء نكردن اين ( موضوع ) را حقّ آن ( موضوع ) را از منقّح كردن در بيشتر كتابهاى كلامى و
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 67 | حسن سيد اشرفى