تشكيل مىشود ( علّت تامّه ) از مقتضى و عدم مانع . پس تشكيل مىشود دليل او ( مدّعى ) از دو مقدّمه :
1 - صغرى : همانا عدم ضدّ از باب عدم مانع براى ضدّ آن ( ضدّ ) است ، زيرا همانا ضدّين ، متمانعان هستند .
2 - كبرى : همانا عدم مانع از مقدّمات است .
پس نتيجه داده مىشود از شكل اوّل ، همانا عدم ضد از مقدّمات است براى ضدّ آن ( ضدّ ) .
و اين شبهه ، همانا ناشى شده است ( اين شبهه ) از اخذ كردن كلمهء « مانع » به نحو مطلق ، پس خيال كردهاند ( قائلين ) اينكه همانا براى اين ( كلمهء مانع ) معناى واحدى است در صغرى و كبرى ، پس شكل گرفته است نزد ايشان ( قائلين ) قياسى كه گمان كردهاند ( قائلين ) آن ( قياس ) را نتيجهدهنده ، و حال آنكه همانا حقّ ، آن است كه همانا تمانع ، برايش ( تمانع ) دو معنا است ، و معنايش ( تمانع ) در صغرى غير از معنايش ( تمانع ) در كبرى است ، پس تكرار نشده است حدّ وسط ، پس تشكيل نشده است قياس صحيح .
بيان آن : ( معناى تمانع در صغرى غير از معناى آن در كبرى بوده ) آن است كه همانا تمانع ، گاهى اراده مىشود از آن ( تمانع ) تمانع در وجود ، و آن ( تمانع در وجود ) ممتنع بودن اجتماع و ملائمت نداشتن بين دو شىء است ، و اين ( ممتنع بودن اجتماع دو شىء ) مقصود از تمانع بين دو ضدّ است ، زيرا اين دو ( ضدّين ) اجتماع نمىكنند ( دو ضدّ ) در وجود و ملائمت ندارند ( دو ضدّ ) ، و زمانى ديگر اراده مىشود از آن ( تمانع ) تمانع در تأثير و اگرچه نباشد بين اين دو ( ضدّين ) تمانع و تنافى در وجود ، و اين ( تمانع در تاثير ) چيزى ( تمانعى ) است كه مىباشد ( تمانع ) بين دو مقتضى براى دو اثرى كه متمانع در وجودند ، و وقتى مىباشد محلّ ، غير قابل مگر براى تأثير يكى از دو مقتضى ، پس همانا دو مقتضى در اين هنگام ( محلّ ، فقط قابل براى تأثير يكى بوده ) تمانع دارند ( دو مقتضى ) در تأثير
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 678
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٦٧٨